مستند مراسم بیرشالیار


کارگردان زانیار عمرانی همکاران رفیق مرادی احسان هاشمی
با همکاری دکتر مسعود بیننده دکترای جامعه شناسی


کارگردان زانیار عمرانی همکاران رفیق مرادی احسان هاشمی
با همکاری دکتر مسعود بیننده دکترای جامعه شناسی
زندگينامه
بهمن قبادي در سال 1348 در شهر مرزي بانه كردستان به دنيا آمد. او چهارمين فرزند خانواده هفت نفريشان است و اولين پسر خانواده. تا 12 سالگي در بانه زندگي كرد و بعد از آن جنگها و آشوبهاي منطقه او و خانوادهاش را راهي سنندج ( مركز استان كردستان ) كرد.
تحصيلات متوسطهاش را در سنندج به پايان برد و سال 1371 براي ادامه تحصيل در دانشگاه، به تهران آمد و در رشته فيلمسازي در دانشگاه صدا و سيما مشغول به تحصيل شد، ولي دانشگاه را رها كرد و به انجام نرساند.
او معتقد است هر آنچه در سينما دارد حاصل تجربياتيست كه با ساختن فيلم هاي كوتاهش به دست آورده.
قبادي در سال هاي پاياني دهه 60 به عكاسي هنري و صنعتي روي آورد. بيشك تاثير عكاسي در نگاه او به جهان تصوير گرش انكار ناپذير است. پس از آن، با ساخت فيلمهاي هشت ميليمتري به فيلمسازي روي آ ورد. حاصل آن دوران، تعدادي فيلم داستاني و مستند هشت ميليمتري است. فيلمهاي كوتاه قبادي از نيمه دهه 1370 مورد توجه قرار گرفتند و توانستند جوايز داخلي و خارجي متعددي را نصيب قبادي كنند.
حسن زیرک در ۸ آذر ۱۳۰۰ (۲۹/۱۱/۱۹۲۱ میلادی) در محلهٔ قلعهٔ سردار شهر کردنشین بوکان به دنیا آمد. در سن پنج سالگی پدرش درگذشت و زندگی را در رنج گذراند. چندی در شهرهای کردستان ایران و عراق سپری کرد. یکی از شهرهایی که در آن مدت زیادی اقامت داشت کرمانشاه بود. همکاری او در این شهر با هنرمندان برجسته کرمانشاهی همچون مجتبی میرزاده، محمد عبدالصمدی، اکبر ایزدی و بهمن پولکی سبب خلق آثار زیبایی شد. وقتی در عراق بود در مسافرخانه «فهندهق شمال» به شاگردی پرداخت. روزی هنگام نظافت که مشغول زمزمه یکی از ترانههایش بود مسافری به نام جلال طالبانی (رهبر اتحادیه میهنی کردستان عراق و رئیس جمهور کنونی دولت عراق) که در آنجا اقامت داشت با شنیدن صدای حسن زیرک او را به رادیو بغداد برد و در آنجا مشغول به کار میشود. مدتی در بخش کردی رادیو بغداد همکاری کرد. از سال ۱۳۳۷ که بخش کردی رادیو ایران در تهران گشایش یافت همکاری خود را با این مرکز آغاز کرد. آثاری که حسن زیرک در رادیو تهران به ضبط رسانید اغلب با ساز اساتیدی همچون حسین یاحقی، حسن کسایی، جلیل شهناز، جهانگیر ملک، احمد عبادی و سرپرستی مشیر همایون شهردار همراه بود.
|
درد نامه ای طولانی برای خدا نوشتم قبل از مردم آنرا برای درختی خواندم درخت گریست ...از گوشه ای پرنده ای پستچی گفت نامه ات را چه کس برایت می برد؟ اگر گمانت به من است پر من توان رسیدن به عرش خدا را ندارد ... در انتهای شب فرشته سیاه پوش شعرم گفت هیچ نگران نباش من نامه را تا آن بالا برایت می برم تا عرش خدا ولی بدان, هیچ عهدی نیست که خدا نامه را خود بگیرد تو می دانی خدای بزرگ را کس نمی بیند ... گفتم : قبول ! تو پرواز کن ! پرنده الهام پرواز کرد و رنج نامه ام را با خود برد
روز بعد که برگشت منشی درجه چهارم دفتر خدا عبید نامی پایین همان نامه به عربی نوشته بود : " ابله ! عربی بنویس, هیچ کس اینجا کردی نمی داند " |