اشنایی با ویلیام بلیک و دو شعر از از ایشان

 
 

دو شعر از «ویلیام بلیک»

 
      
ویلیام بلیک ( ١٧٥٧-١٨٢٧) شاعر، نقاش و عارف انگلیسی، دفتر شعر خود «ترانه‌های معصومیت» (١٧٨٩) را از دیدگاه یک کودک خردسال نوشت که اوج حیرت‌زدگی و بهت معصومانه‌ی یک کودک و زندگی او را به روال طبیعی و دست نخورده و بکرش نشان دهد.  در ابتدا «ترانه‌های معصومیت» و «ترانه‌های تجربه» (١٧٩٤) که اشعار حاکی از دریافت‌ها و واقعیت‌های تلخ و آلودگی‌های اجتماعی‌ست، جداگانه به انتشار رسیدند، اما بعدها در یک مجلد  منتشر شدند و همراه با نقاشی‌های او که در ارتباط مستقیم با مفاهیم سروده‌های او بودند. 
 
او از روشنفکران بسیار پیشرفته‌ی انگلستان و دوست نزدیک پرسی شلی، ماری شلی و توماس پین بود، اما هماره دیگر هم‌عصران ادیب او در انگلستان او را دیوانه و مذبوح می‌خواندند. او اشعار و منظومه‌های بلند بسیاری نوشت و انتشار داد ولی ارزش واقعی کارهای او تنها سال‌ها پس از درگذشت‌اش شناخته شد و هرچند که او حامیانی متمول داشت، ولی اغلب در فقر محض به‌سر برد. 
کارهای او را نمی‌توان به‌سادگی در یک گروه، رده‌بندی کرد، اما بی‌شک و به‌آسانی می‌توان گفت که او تأثیری بسیار ژرف و شگرف بر شاعران رمانتیک گذارد،  به‌ویژه در نحوه‌ی نگرش به واقعیت و طبیعت و انسان، و دریافت جهان درون و برون، خوبی و بدی، بهشت و دوزخ، دین و روحانیت. بر خلاف نظریه‌های حاکم در دوران خود، بلیک خواهان برابری‌ها و عدالت‌های جنسی و نژادی بود وهرگونه ستم و سرکوبی را محکوم می‌کرد.  او  به حق یکی از بزرگ‌ترین شاعران انگلستان و دنیاست.
 
دو شعر از ویلیام بلیک*
 
باغ عشق
به باغ عشق رفتم
و آن‌چه را که هرگز ندیده بودم، دیدم:
کلیسای کوچکی بر گستره­ای سبز
که در گذشته زمین بازی­ام بود
 
و درهای کلیسا بسته بود
و بر سر درش نوشته بودند: "مبادا چنین و چنان کنی!"
پس به باغ عشق برگشتم
آن‌جا که هزاران گل خوشبو روییده بود
 
و دیدم که پُر از گور بود
و به‌جای گل‌ها، سنگِ گورها
و کشیش­ها با ردای سیاه در رفت و آمد بودند
و با بوته­های خار پیوند می­زدند شور و خواهش مرا
 
 
ترانه پرستار
 آنگاه که صدای کودکان
از روی سبزه­ها شنیده می­شود
و پچ‌پچ‌شان در باغ است
روزهای جوانی­ام به شفافیت در ذهن‌ام نمایان می­شوند
 
آن‌گاه کودکان به خانه می­آیند.
خورشید هم غروب کرده است و شبنم­های شب حلقه بسته‌اند
بهار و روز تو به هدر رفته است
و زمستان و شب تو هنوز پنهان.
 
٭ از دفتر شعر «ترانه‌های معصومیت و تجربه» که بلیک همراه با نقاشی‌های مربوط به آن اشعار در سال‌های ١٧٩٤  -  ١٧٨٩ آفریده بود
 

هنر از منظر ارسطو

تأملاتی درباب فلسفهٔ هنر اسلامی - 

اشاره: بحث این سلسه نوشتار، دربارهٔ تعریف هنر اسلامی است. تعریف‌های موجود درباب چیستی «هنر اسلامی»، به دو گروه «تعریف‌های توصیفی» که معطوف به آثار هنری عینی‌اند و «تعریف‌های تجویزی» که متکی بر نظریات فیلسوفان و پژوهشگران هستند، تقسیم شد و گفتیم که تقریباً همهٔ تعریف‌هایی که در آثار حکما و فیلسوفان دربارهٔ هنر اسلامی، وجود دارد، در شمار تعریف‌های تجویزی هستند و مشخص‌کنندهٔ معیارها و چارچوب خاصی‌اند که الزاماً انطباقی با مصادیق هنر اسلامی ندارند بلکه باید و نبایدهایی را برای هنر وضع می‌کنند و بر اساس این باید و نبایدها ممکن است بسیاری از آثاری که در عرف هنرمندان به عنوان اثر هنری اسلامی شناخته می‌شوند، از دایرهٔ هنر اسلامی بیرون بمانند.

ارسطو و هنر
میراث فلسفی‌ای که ما امروزه آن را به عنوان فلسفه اسلامی می‌شناسیم، با ترجمهٔ آثار ارسطو به زبان عربی آغاز شد و سپس با ابتکارات بدیع و شگرف فیلسوفان ایرانی مسلمان به بالندگی رسید. مهم‌ترین فیلسوفی که سهم بسیاری در پرورش این فلسفه داشت، ابن سینا بود. پر بی‌راه نیست اگر بگوییم ابن سینا هنوز هم پس از گذشت هزار سال، نزد ارسطو شناسان جهان، در شمار مهم‌ترین شارحان آثار ارسطو است و به رغم عمر کوتاهش، آثار فراوانی از خود به جا نهاد که عمدهٔ آن‌ها مکتوبات فلسفی اوست. ما برای کاوش دربارهٔ معنای هنر و نیز هنر اسلامی، نخست باید آثار این فیلسوف مسلمان را جست‌و‌جو کنیم و پس از او به دیگران بپردازیم. اما قبل از ابن‌سینا، به دلیل اثرپذیری فراوانی که فلسفهٔ او و نیز سایر فلاسفهٔ ایرانی از ارسطو داشته، تعربف هنر را ازدیدگاه ارسطو بررسی خواهیم کرد.

مشهور است که ارسطو فلسفهٔ آسمانی افلاطون را زمینی کرد و شیوهٔ مباحثی که ارسطو در فلسفهٔ خود بدان‌ها پرداخت پیش از هر چیز متضمن جداسازی ساحت‌های متفاوتی بود که در فلسفهٔ افلاطونی درهم تنیده شده بود. ارسطو تلاش کرد تا دو ساحت شناخت نظری و عملی را از هم متمایز کند. در فلسفهٔ او، هدف شناخت نظری، حقیقت و هدف شناخت عملی، کُنش است.[۱] فلسفهٔ عملی نیز یا آفرینش و ساختن است که برآمده از استعداد هنری است و یا عمل و کُنش که محصول اراده است.[۲] از اینجا روشن می‌شود که هنر در نزد ارسطو، تحت عنوان فلسفهٔ عملی قرار می‌گیرد اما این بدان معنا نیست که ارسطو تنها وجه عملی بودن و فعالیت آدمی در هنر را مد نظر قرار داده باشد؛ بلکه تقسیم او با در نظر گرفتن اهداف هریک از دو گونهٔ فلسفهٔ عملی است: هدف آفرینش، تولید یک اثر است و در مقابل، هدف کُنش، رفتار یا همان اخلاق است. او هنر را به دو قسم تقسیم می‌کند: هنری که هدف آن تکمیل کار طبیعت است، مانند ابزار سازی؛ زیرا طبیعت تنها دو دست به انسان داده و برای تکمیل کارِ طبیعت، آدمی ابزارها را می‌سازد و هنری که هدفش تقلید از طبیعت است؛ یعنی آفرینش عالم تخیلی که تقلید از عالِم واقع است.[۳]

ادامه نوشته

هنر و زیبایی از منظر فیلسوفان

بررسی تطبیقی آراء فیلسوفان در تعریف زیبایی و هنر

خلاصهاین مقاله به بررسی آراء فیلسوفان در باره هنر و زیبایی می پردازد. از جمله این تعاریف، نظریه باز نمایی یا نظریه تقلید representation است، معتقدین به این نظریه می گویند، هنر تقلید و محاکات عالم خارج است و می کوشند تا همه رسانه ها و آثار هنری را به گونه أی با این نظریه تفسیر کنند. نظریه دیگر، نگرش فرانمایی یا Experssionism است. این نظریه آثار هنری را برآمده از عواطف و احساسات هنرمند و بازتاب روحیه او تلقی می کند. نگرش سوم نظریه شکل گرایی یا فرمالیسم (Formalism) است و معتقد است که هنر مبتنی بر چارچوبه ها، قالبها و ویژگی های ساختاری است که در هر یک از رسانه ها و آثار هنری وجود دارد. نظریه چهارم تلفیقی از نظریه اول و دوم می باشد و می کوشد تا همه انواع هنر را به میزانی برخوردار از هر دو نظریه باز نمایی و فرانمایی تفسیر کند و نظریه پنجم نظریه چند ساحتی از هنر است که با الهام از نظریه ی شباهت خانوادگی ویتگنشتاین و جایگزینی معنا ( Meaing) به جای تعریف (Difinition) به جایگزینی و رجحان این نظریه بر دیگر نظریه ها تاکید می ورزد.
 
مقدمهیکی از دشوار ترین امور در علوم، تعریف مفاهیم است . تعریف مفاهیم یا اصطلاح شناسی هر چند از مبادی تصوری تمامی علوم تلقی می گردد و ورود در مسائل هر علم اقتضاء می کند تا به اصطلاح شناسی ( ترمینولوژی/Terminology) و ریشه شناسی (اتیمولوژی/ (Etymology بپردازیم ، لکن دشواری کار تا حدی موجب شده است تا اندیشمندان کمتر به این مقوله بپردازند. اما با این وجود چون امتناع از این کار موجب می گردد تا رهپویان مسائل علم ، در فهم زبان علم دچار مشکل گردند، از اینرو اندیشمندان کوشیده اند تا حد مقدور به تعریف مفاهیم کلید ی و اصلی بپردازند.
درتاریخ اندیشه، ابن‌سینا از جمله‌ی نخستین کسانی است که به تعریف مفاهیم و اصطلاحات پرداخت و در کتاب «حدود» درخواست شاگردش جوزجانی را اجابت نمود و در این کتاب و علاوه بر آن در دانش نامه علائی به تعریف اصطلاحات منطقی و فلسفی پرداخت . ابن سینا آنچنان که ازکتاب «حدود » پیدا است، کاملاً به مشکل بودن تعریف، محدودیت‌ها و اقتضائات بحث واقف بود و در آنجا می‌گوید، من تنها می‌توانم به شرح اسم و توضیحات اجمالی پیرامون اصطلاحات بپردازم و کاری بیش از این از دست من بر نمی آید [1].
با وجود آنکه ارائه تعریف از مفاهیم علوم، کاری بس توان فرسا است، اما این امر در حوزه تعریف هنر و زیبایی شناسی به مراتب دشوارتر و دیر یاب تر است، زیرا هنر در قلمرو علومی است که اقسام فراوانی دارد و علاوه بر عناصر عینی، عناصر ذهنی و درونی نیز در آن به شدت اثرگذار است. ما در این مقاله کوشش می کنیم تا با یک ارزیابی تطبیقی به تعریفی از هنر دست یابیم که همه اقسام هنر و همه رسانه های هنری را شامل شود.
  
ادامه نوشته

جامعه شناسی عکاسی

images.jpg

طبقات اجتماعی چه رابطه ای با عکاسی دارند؟ اگر عکس های مختلف را جلوی روی مان بگذاریم، چه چیز هایی را می شود فهمید؟ چرا یک عکس مجاز می شود و یک عکس نه؟ چرا توریست ها از چیز هایی عکس می گیرند که برای ما عجیب هستند؟ اینها پرسش هایی هستند که می تواند ذهن یک محقق اجتماعی را به خود مشغول دارد. اما شاید این پرسش ها بیشتر تفننی به ذهن برسند زیرا اگر این پرسش ها را پاسخ ندهیم احتمالا چیزی را هم از دست نمی دهیم و اگر پاسخ دهیم شاید گره ای از مشکلات ما باز نشود. ولی پرسش هایی در زمینه عکاسی هست که ناگزیر باید به آن پاسخ دهیم. اجازه دهید روایتی را نقل کنم.

مدتی پیش در یک برنامه رادیویی (رادیو گفتگو) شرکت کردم که موضوع آن بحث درباره چالش ها و آسیب های اجتماعی عکاسی و عکس در ایران بود. مجری پرسید در سال های اخیر تصاویری از زندگی خصوصی مردم به صورت عمومی از طریق اینترنت یا سی دی منتشر شده است. این موضوع باعث شکسته شدن حریم خصوصی شهروندان و به خطر افتادن امنیت افراد شده است. در برخی موارد حتی منجر به خودکشی، قتل، از هم پاشیدگی خانواده و نزاع خونین گردیده است. به نظر می رسد دوربین کم کم بجای ابزاری برای خوشبختی به سلاح مرگبار بدل می شود. اکنون برای حل این معضل چه باید کرد؟
در پاسخ به مجری برنامه رادیویی، ابتدا از اینکه نسبت به فناوری نوعی «هراس اخلاقی» ایجاد کنیم انتقاد کردم. ما هنوز نمی دانیم دوربین ها تا چه میزان مخاطره انگیز شده اند. نمی توان وجود چند نمونه از مسائل مذکور را نشانه مسئله اجتماعی بشناسیم. اما مجری برنامه اصرار داشت اگر امروز متوجه این جنبه های مخاطره انگیز نباشیم ممکن است در آینده امکان حل آن را از دست بدهیم. راه حلی که در آن گفتگو به ذهنم رسید توسعه بحث و گفتگوی بیشتر درباره ابعاد اجتماعی عکاسی بود. عکاسی در نگاه نخست نوعی فعالیت فردی، ساده و بدون دردسر به نظر می رسد. اما همانطور که پی یر بوردیو در «عکاسی هنر میان مایه» نشان می دهد مشق روزمره ی عکاسی توسط میلیون ها عکاس آماتور – عکس های لحظه یی خانواده گی، عکس های تعطیلات، چهره نگاره های مراسم عروسی – فعالیتی خودجوش و بسیار فردی به نظر می رسد. اما فعالیت های فرهنگی کمی وجود دارند که سازمان یافته تر و نظام مند تر از کاربرد های اجتماعی این هنر معمولی باشند.
شناخت این فعالیت نیازمند بررسی های نظری و تجربی گسترده ای است. بهر حال، بعد از آن گفتگو در این فکر بودم که باید جامعه

ادامه نوشته

 نقدي بر هرمنوتيک فلسفي

          

واژه هرمنوتيک Hermeneutics (از فعل يوناني) Hermeneuein به معناي تفسير کردن، اشتقاق يافته و از نظر ريشه شناختي با کلمه هرمس Hermes  خداي پيام آور خدايان در يونان باستان پيوند دارد; زيرا هرمس به عنوان مفسر و پيام رسان، پيام را به مخاطبان آن مي رساند. هرمنوتيک به مثابه يک دانش که روش و هنر تفسير متون را عهده دار است، از دوران کهن در حوزه هاي ديني مسيحيان و مسلمانان مطرح بوده است.
مارتين کلادنيوس هرمنوتيک را هنر تفسير و دست يابي به فهم کامل متون مقدس دانسته است و آگوست ولف، اين دانش را به معناي علم به قواعد کشف انديشه مولف و گوينده به کار گرفت. شلاير ماخر از آن رو که اصل در فهم متن را خطاپذيري مي دانست، هرمنوتيک را به مثابه روشي جهت جلوگيري از بدفهمي يا سو» فهمي معرفي کرد.
ويلهلم ديلتاي، هرمنوتيک روش شناختي را به علوم انساني توسعه داد، و در مقابل روش شناسي علوم طبيعي آن را عرضه کرد. هايدگر و گادامر دو فيلسوف متاخر، با تبديل هرمنوتيک روش شناختي به هرمنوتيک فلسفي، تفکر جديدي در هستي شناسي بنيان نهاده و حوزه فعاليت فکري خود را به تبيين ماهيت فهم اختصاص مي دادند تا تمام معارف بشري و پديدارها و متون نوشتاري و گفتاري و تجسمي را در بر گيرد. البته هايدگر، ماهيت فهم را هدفي متوسطه جهت تحليل ساختار «دازاين » و پاسخ به پرسش از معناي هستي دانست ولي براي گادامر تبيين حقيقت فهم و بنيانهاي وجودي آن، هدف اصلي تلقي مي شد.
بنابراين، هرمنوتيک در يک سير طولاني، چهار مرحله طولي اساسي را پشت سر گذاشته است. نخست، هرمنوتيک کلاسيک که در صدد ارائه روش تفسير متون مقدس و مطلق متون بوده، دوم، هرمنوتيک رمانتيک که در صدد ارائه روش جلوگيري از بدفهمي و سو» فهم بوده است و سوم، هرمنوتيک روشي که در عرصه علوم انساني تعميم يافت و چهارم، هرمنوتيک فلسفي که با هايدگر آغاز شد و توسط گادامر، ريکور و دريدا استمرار يافت و تبيين حقيقت فهم را دنبال کرد.

درباره‌ي زندگي و آثار پابلو پيكاسو(1973ـ 1881)

زندگي و آثار پابلو پيكاسو(1973ـ 1881) Pablo Picasso

پابلو پيكاسو يكي از پركارترين و بانفوذترين هنرمندان قرن بيستم است. او در نقاشي، مجسمه‌سازي، قلم‌زني، طراحي و سفال‌گري هزاران اثر خلق كرده است. او مكتب كوبيسم را به همراه جرجيس براك(Georges Braque) در ميان نقاشان جا انداخت و فن اختلاط رنگ بر پردة نقاشي را به عالم هنر معرفي كرد.
پيكاسو در بيست‌وپنجم اكتبر سال 1881 در مالاگا، شهري در اسپانيا به دنيا آمد. او فرزند يك نقاش تحصيل كرده به نام جوز روئيزبلنكو (Jose Ruis Blanco) و مارياپيكاسو (Maria Picasso) بود كه از سال 1901 نام خود را به نام خانوادگي مادرش تغيير مي‌دهد. پابلو از همان دوران كودكي به نقاشي علاقه پيدا مي‌كند و از ده سالگي نزد پدرش كه معلم يك آموزشگاه هنري بود. اصول اولية نقاشي را فراگرفت و دوستانش را با كشيدن نقاشي بدون بلند كردن قلم يا نگاه كردن به كاغذ سرگرم مي‌ساخت.
در سال 1895 به همراه خانواده به بارسلونا تغيير مكان دادند و پيكاسو در آنجا در آكادمي هنرهاي عالي به نام لالنجا (La Lonja) به تحصيل مشغول شد. در اوايل كار، ديدار او از مكانها و گروه‌هاي مختلف هنري تا سال 1899 در پيشرفت هنريش بسيار تأثيرگذار بود. در سال 1900 ميلادي اولين نمايشگاه پيكاسو در بارسلونا تشكيل شد. در پاييز همان سال به پاريس رفت تا در آنجا مطالعاتي در ابتداي قرن جديد داشته باشد و در آوريل 1904 در پاريس اقامت كرد و در آنجا به وسيلة آثار امپرسيونيست خود به شهرت رسيد.
پيكاسو زماني كه به كار مشغول نبود، از تنها ماندن خودداري مي‌كرد و به همين دليل در مدت كوتاهي حلقة دوستانش كه شامل گيلائوم آپولنيير(Guillaume Apollinaire)، ماكس جاكب (Max Jacob) و لئواستين (Leo Stein) و همچنين دو دلال بسيار خوب به نام‌هاي آمبوريسه ولارد (Amborise Vollard) و برس‌ول (Berthe Weel) بود، شكل گرفت. در اين زمان خودكشي يكي از دوستانش به روي پابلوي جوان تأثير عميقي گذاشت و تحت چنين شرايطي دست به خلق آثاري زد كه از آن به عنوان دورة آبي (Blue Period) ياد مي‌كنند. در اين دوره بيشتر به ترسيم چهرة آكروبات‌ها، بندبازان، گدايان و هنرمندان مي‌پرداخت و در طول روز در پاريس به تحقيق بر روي شاهكارهايش در لوور (Louvre) و شبها به همراه هنرمندان ديگر در ميكده‌ها مشغول مي‌شد. پابلوپيكاسو در دورة آبي بيشتر رنگ‌هاي تيره را در تابلوهاي نقاشي خود به كار مي‌گرفت. اما پس از مدت كوتاهي اقامت در فرانسه با تغيير ارتباطات، جعبة رنگ او به رنگهاي قرمز و صورتي تغيير پيدا كرد. به همين دليل به اين دوره دوره رز (Roze Period) مي‌گويند. در اين دوران پس از دوستي با برخي از دلالان هنر، شاعر آن زمان ماكس‌جاكب و نويسندة تبعيدي آمريكايي، گرترود استين (Gertrude Stein) و برادرش لئو (Leo) كه اولين حاميان او بودند، سبك او به طور محسوسي عوض شد به طوري‌كه تغييرات دروني او در آثارش نمايان است. و تغيير سبك او از دورة آبي به دورة رز در اثر مهم او به نام لس‌ديموسلس اويگنون (Les Demoiselles Ovignon) نمونه‌اي از آن است. كار پابلوپيكاسو در تابستان سال 1906، وارد مرحلة جديدي شد كه نشان از تأثير هنر يونان شبه جزيرة ايبري و آفريقا بر روي او بود كه به اين ترتيب سبك پرتوكوبيسم (Protocubism) را به وجود آورد كه توسط منتقدين نقاش معاصر مورد توجه قرار نگرفت. در سال 1908 پابلوپيكاسو و نقاش فرانسوي جرجيس‌براك متأثر از قالب امپرسيونيسم فرانسوي سبك جديدي را در كشيدن مناظر به كار بردند كه از نظر چندين منتقد از مكعبهاي كوچكي تشكيل شده است. اين سبك كوبيسم نام گرفت و بعضي از نقاشيهاي اين دو هنرمند در اين زمينه آنقدر به هم شبيه هستند كه تفكيك آنها بسيار مشكل است

ادامه نوشته

فلسفه هنر زیبایی شناسی  

سپیده‌دم هر فرهنگی با اسطوره‌ها شروع شده‌است. حافظه‌ی تاریخی ملت‌ها هیچ‌گاه به صفر نمی‌رسد.در این میان فراز و نشیب هست ولی انفکاک نیست.انسان به گذشته بازمی‌گردد و آن را بازتولید می‌کند.

 

آرنولد اسطوره‌ی ضدقدرت است. جیمزکامرون در شماره‌ی 2 آرنولد موقع نشستن آن شبیه یکی از آثار هنری دوران یونان باستان است و عریانی آن که یک ارزش است.

 

اسطوره پرورانده‌ی فلسفه است.چون اسطوره افسانه است، در فلسفه باید رد شود.

 

افلاطون در جمهوری، ایلیاد را رد می‌کند.او می‌گوید اگر خدایی فساد کند، فساد انسان‌ها را لوث می‌کند.

 

تفکر عقل‌گرا منطقاً اسطوره را رد می‌کند.بنیان فلسفه بر اسطوره است.

 

غربی‌ها در تاریخ معرفت‌شناسی خود 5 دوره دارند که مکمل هم هستند:

 

1- میتولوژیک(اسطوره‌شناسی) تا 2600 پیش از میلاد

 

2- متافیزیک با تالس شروع می‌شود و تا قرن چهارم میلادی ادامه دارد. 

 

3- تئولوژیک قرون وسطی 

 

4- مدرنیته با دکارت  

 

5- پست‌مدرن با نیچه شروع می‌شود.

 

در شناسایی Techne گذردادن آن از این 5 دوره مهم است.

 متافیزیک، متالوژی را نقد کرد ولی رد نکرد.فرهنگ غرب فرهنگ نقد است
ادامه نوشته

گفتوگوی خبر گزاری فارس با عباس    كمندي: امروز جنگ، جنگ هنر است

خبرگزاري فارس: عباس كمندي (هنرمند كردستاني) معتقد است امروز جنگ، جنگ هنر است و ما در ميدان جنگ هنري قرار داريم و بايد اين موضوع را به خوبي دريابيم كه لازمه اين كار اين است كه تصميمات عرصه فرهنگ و هنر دقيق و كارشناسي شده باشد.

به گزارش خبرنگار فارس، در مناطق كُردنشين غرب ايران «عباس كمندي» از هنرمندان شناخته شده و برجسته‌اي است كه هنر او از كوه‌هاي سر به فلك كشيده و تفرجگاه زيبا و تاريخي آبيدر، چشمه ساران كاني شفا و صداقت مردم كردستان نشات يافته است.
كمندي در هنرهاي متعددي تبحر دارد و آثار زيبايي را خلق كرده، اما بيش از ساير هنرها، خوانندگي او سبب كسب شهرتش در مناطق كردنشين ايران و البته خارج از ايران شده است. آثار موسيقايي اين هنرمند عبارتند از گلاويژ(ستاره صبحدم)، اورامان(منطقه‌اي در كردستان)، پرشنگ (جرقه و تابش) و آخرين اثر منتشره او كه با تنظيم محمد جليل عندليبي همراه است، كيژي كُرد(دختر كُرد) نام دارد.
او متولد سال 1331 در شهر سنندج است و تا كنون فيلمنامه‌ها و داستانهاي متعددي در مضامين اجتماعي و فرهنگي نوشته كه از شبكه‌هاي محلي و سراسري صداوسيما پخش شده است. اما مردم بيشتر به خاطر صداي خوش و ارايه آثار زيباي موسيقايي كُردي او را مي‌شناسند.
خبرگزاري فارس با اين هنرمند گفت‌وگوي مفصلي انجام داده است كه در ادامه مي‌آيد:

ادامه نوشته