آیا تکثر فرهنگی ممکن و مثبت است؟
یکسانی و تفاوت
بحث تکثر فرهنگی (multiculturalism) تقریبا همزمان با بالا گرفتن مباحث مربوط به جهانی شدن آغاز شد اما ریشه آن در مناقشاتی بود که پس از جنگ جهانی دوم در کشورهای توسعه یافته بر سر چگونگی جای دادن «اقلیت » ها در فرهنگ های ملی آنها در گرفته بودند. ورود میلیون ها کارگر مهاجر در سال
های پس از جنگ جهانی دوم به اروپا و آمریکا، تعادل شکننده ای را که در حوزه مهاجرت در طول دو قرن قبلی وجود داشت به کلی از میان برد.
در واقع مسئله مهاجرت ، سوای پیشینه باستانی آن (از جمله در یونان و رم باستان)، به مثابه فرایندی دائم در تاریخ جوامع انسانی وجود داشته و دارد. انسان ها دائما برای به دست آوردن موقعیت های بهتر معیشتی و رسیدن به آرزوهایی کمابیش واقعی یا خیالین، و یا تحت تاثیر فشار های بیرونی (جنگ، خشکسالی و قحطی، بی رحمی حاکمان و...) دست به مهاجرت زده و تلاش کرده اند در جوامعی به جز جامعه خود و یا در سرزمین های دوردست، به حداقلی از رفاه و آسایش برسند. با وصف این، آنچه پس از جنگ جهانی دوم رخ داد تفاوتی اساسی با امواج مهاجرت پیشین داشت: اقشار بزرگی از مردم به ویژه از کشورهای فقیر با فرهنگ هایی بسیار متفاوت از لحاظ ریشه ای (زبان ، دین، آداب و رسوم) از جهان سوم روانه کشورهای اروپای غربی و آمریکا شدند.
تصور اولیه درباره این مردم آن بود که بزودی جذب کشورهای میزبان شده و در نسل های دوم و سوم به شهروندانی همچون دیگران تبدیل خواهند شد. این تصور صرفا یک اندیشه نظری نبود و پایه تجربی آن در جذب امواج پیشین مهاجرتی بود که در قرون هجده و نوزده در اروپای غربی و آمریکا اتفاق افتاده بود و سبب شده بود که مهاجران عموما اروپایی اما روستایی بتوانند در فرهنگ هایی عمدتا شهری جا افتاده و به شهروندانی جدید و با اراده و امید بالایی نسبت به آینده تبدیل شوند.
با وجود این، چنین امری درباره موج جدید مهاجران که اکثرا ریشه های روستایی یا شهری، اما از ادیان غیر مسیحی (اسلام و ادیان بودایی و کنفوسیوسی آسیایی و ادیان آفریقایی ...) داشتند و از لحاظ خصوصیات ظاهری «نژادی» نیز با جوامع میزبان متفاوت بودند، نیافتاد و این مهاجران حتی پس از گذشت دو یا سه نسل همچنان یا در حاشیه جامعه باقی مانده و با نرخ های بالای آسیب های اجتماعی فقر، بزه کاری، بیکاری و... روبرو بودند و یا به سوی نوعی «جماعت گرایی» یعنی ایجاد شبکه های قومی، فرهنگی درون نظام های ملی و پدید آوردن جزیره ها و گاه «گتو»هایی رفتند که خود موتور مشکلات متعدد در شهرها و در کل نظام های توسعه یافته با سازمان یافتگی عقلانی بالا بود.
پروژه «تکثر فرهنگی» بر پایه نظریه ای شهری شکل گرفت که مفهوم «کلان شهر» را در بسیاری از موارد در مفهوم «شهر جهانی» تعریف کرد: نمونه هایی چون لندن، پاریس، شیکاگو، نیویورک؛ لس آنجلس، رم و غیره به صورتی که بتوان شهر را همچون یک جهان جدید تعریف کرد و آن را با سازمان یافتگی بسیار پیشرفته ای از فضا برای فرهنگ های بی شمار آماده کرد. این پروژه در طول سال های گذشته بیشتر در چارچوب های اقتصادی و در تعریف مبادلات تجاری و گاه کالاها و روابط فرهنگی به اجرا در آمد. اما از لحاظ رویکرد انسان شاختی و جامعه شناختی می توان گفت موفقیت آن چندان چشم گیر نبود
