جنگ قره باغ میان آذربایجان ، ارمنستان و سرنوشت کردهای آنجا
فرمان ودستور فرمان روایان اقلیم کوبان به خصوص استاندار کوبان الکساندر تکاچوف که بر خلاف قانون بود با محکومیت بین المللی و احزاب وگروههای سیاسی وحقوقدانان و فعالین حقوق بشرو حتی مسئولین جمهوری های دیگر شوروی سابق به حالت تعلیق در آمد هر چند که برابر قوانین حقوق بشری می بایست از کار خلع و در دادگاهی بی طرف و عادلانه محاکمه می شد .در آن مناطق به غیر مردم کرد آذری و ارمنی زندگی میکنند که از میان آنها3 هزار خانواده کرد به طور رسمی از آن منطقه اخراج شدند که این کار با تصمیم دادستان انجام گرفت وازتلویزیون و روزنامه ها نیزاین خبر انتشار یافت. بعضی اوقات کرد و ایزدیها را دو ملت جدا از هم معرفی می کردند در حالی که در این مناطق نزدیک به 25 تا30 هزار کرد در حال زندگی کردن هستند که نسبت به دیگر ملتها در اقلیت هستند و نمی بایست که فقط کردها را از آن منطق اخراج و آواره کرد.چرا که ارمنی ها و آذریها و ملتهای دیگر دولت وکیان سیاسی دارند و مانند ملت کرد نیستند که نه تنها دولت و کیان سیاسی ندارند بلکه در سرزمین اصلی خود نیز آسوده نیستند ونسبت به آنها تعرض می کنند.کرد بدون دولت در روسیه و جمهوریهای سابق شوروی بدون دیپلمات وفعالین سیاسی در دستگهای دولتی و اداری روسیه هستند تا بتوانند از حقوق هم نژادهای خود مانند ارمنی ها و آذری ها دفاع نمایند.ملت کرد متاسفانه شخصیت های سیاسی و روزنامه نگار وهنرمند نیز در روسیه بسیار کم دارد تا صدای حق طلبانه ی ملت مظلوم کرد را به سازمانهای بین المللی ومجامع بشر دوستانه برساند.در برابر جنایات قزاقها حتی احزاب سیاسی کردی و غیر کردی مطلع از قضیه نتوانستند به خوبی با برگذاری میتینگ و کنفرانس آن جنایات را که به ملت کرد روا داشته اند رسوا و به خوبی آشکار کنند.در روسیه و شهر های دیگر آن با اتفاقات نژاد پرستانه که گاه و بیگاه با شرقیها با موهای سیاه اتفاق میافتد دیده می شود که رسانه ها و روزنامه ها ی آزاد در باره ی آن گزارش وهیاهو به راه می اندازند که بعضی اوقات مردمانی از دیگر کشورها مانند اروپا و حتی آسیا را در می گیرد که بیشتر آنها دانشجو و یا توریست بودند از طرف گروههای نژاد پرستانه و ناسیونالیست در معرض حمله وهجوم وحشیانه قرار می گیرند که این اتفاقات با عکس العمل و محکومیت دولتها و مجامع بین المللی روبرو شده است به نحوی که در تاریخ 20/5/2002تمام سفیران کشورهای خارجی در موسکو را ناچار به بستن کنفرانسی کرد که به این اقدامات خاتمه ببخشد و اتخاذ شیوه ی مناسب از طرف دولت روسیه که متوجه اتباع این کشورهاشده بود . در ان کنفرانس و اجتماع شدیدا به دولت روسیه هشدار داده شد تا اقدامات لازم برای ریشه کن کردن حرکت های افراطی گرفته شود و حتی دولت را دراین زمینه مقصرشناختند .چند روز بعد از آن اجتماع و در روز تولد هیتلر فاشیست های روسیه که در جنگ جهانی دوم نزدیک به دو میلیون قربانی داده بودندبا حمله به مردم مو سیاه شرقی و نوشتن شعارهای افراطی نظیر روسیه برای روسها وبرای سفیدپوستان و موطلایی ها ،جامعه روسیه را تکان داد که این حرکت از طرف شخصیات و مدافعین حقوق بشر روسیه و جهان محکوم ورسوا گردیدو دولت روسیه را ناچار به اتخاذ سیاستهای دفاعی واقدامات پیشگیرانه کرد.به تصویر کشیدن و ذکر حوادثی از این قبیل و دهها حادثه ی دیگر به باور من قبول آن برای شخص کرد غیر ساکن در روسیه بسیاردشواراست که با هم نژادهای خود روا می دارند و دارد اتفاق می افتد بدون شک اگر ملت کرد کیان سیاسی و دولت کردی خودرا داشت امثال استالین و سردمداران شوروی نمی توانستند کردها را از جمهوری سرخ که بلشویکها آن را به رسمیت شناخته بودند و خاک آباء و اجدادی کردها می باشد آواره اخراج کنند و آن جمهوری کردی را نابود کنندو صاحبان اصلی آن را کوچ اجباری کنند .و مانند ملتهای چچن و کالیمیها و کاباردیها که سرزمین آنهانیز اشغال شد ودر نهایت زیر فشار داخل و خارج مجبور به احیای آنها و سرزمین آنها نمودندو در مورد ملت کرد این کار انجام نشد . ملت کرد بر خلاف ملتهای کره ای ،یونانی وآلمانی وحتی یهودی های اتحاد شوروی که در حق آنان ظلمی وستمی واقع می شد و دولتهای آنان بی درنگ در برابر آن عکس العمل شدید تا حد توان انجام می دادند و شرایط بازگشت آنها را به موطن انان فراهم می کردند کسی نیست و یا دولتی نیست که در برابر این همه جنایات موضع بگیرد و دولت روس را آگاه نماید .ملتهای دیگر در برابر ستم دولت دیگر بلیت رفت و برگشت را از راه کنسول وسفارت خانه های خود تهیه کرده تا زمان حال نیز ادامه دارد و کمکهای خودرا ادامه می دهند و از راه ایجاد مراکز فرهنگی کمکهای خودرا دریغ نمکنند و در مواقع سفر دیپلماتهایشان به روسیه یا جمهوری های دیگر شوروی سابق دیدارهای خود را با آنان دارند و هیچ وقت احساس بیگانه بودن را ندارند تا کسی نتواند به ملتهای آنان بی حرمتی یا ظلمی روا دارد.واقعیت دیگری که باید و لازم است گفته شود این است که بی حرمتی و ستم به ملتهای دیگر ساکن در روسیه و آواره کردن آنها مستقیم و یا غیر مستقیم وجود داشته و دارد و حتی در دیگر جمهوری ها ی سابق شوروی نسبت به روسها در سه کشور استونی –لیتوانی –لاتونی نیز هست که در برخی مواقع نیز باعث اختلاف و اعتراض دولتهای همسایه ی روسیه نیز شده است که نمونه ی آن جنگ چچن می باشد که باعث آن شد هر کسی که موی سر ش سیاه و مشکی باشد مورد شک و تردید قرا ر گیرد و تا حد بازجوییهای روزانه پیش برود و کسانی که ویزای روسیه نداشته باشند ازار و اذیت داده شوند. حتی مردم روسیه از ورود مردم دیگر جمهوریها ی روسیه حتی از او کراین نیز ناراضی هستند مردمی که با دستمزد کم و کار زیاد در سطح پایین مانند کشاورزی و یا کار ساختمانی و یا نجاری را انجام دهند هر چند که این کارها در خدمت منافع اقتصادی روسیه انجام می گردد این در حالی است که نقش رسانه های گروهی در روسیه در تهییج افکار عمومی بی تاثیر نیست نسبت به بد گمانی مردم دیگر کشورهای جمهوریهای روسیه و همسایه های دیگر روسیه و ناباورانه به ان مردم نگاه می کنند.مردم روس وروس زبانان در جمهوریهای شوروی سابق نمی خواهند که زبان و فرهنگ مردم آن جمهوری ها را یاد بگیرند بخاطر همین از35 میلیون مردم روسیه در این جمهوریها نزدیک به هشت میلیون انها به روسیه باز گشته اند مردم و مقامات سیاسی جمهوریهای روسیه با روس زبانان و اقلیت ها میانه ی خوبی ندارند و در این میان ملت کرد از همه ملتهای دیگر ستم و زیان دیده است و حتی مجبور است که زبان روسها و دیگر ملیتها را یاد بگیرد و تن به کارهای پست و کم ارزش ومشقت بار دهد تا بتواند زندگی کند و معلوم است که آوارگی ملت کرد سالهاست که ادامه دارد ودولتی نیست که به آنها پناه دهد و یا از آنها دفاع نماید.خطر ادغام ملت کرد در میان روسها و دیگر ملیتهای شوروی سابق نیز هست و دولتهای اشغالگر نیز با تمام قوا به این کارهای فاشیستی خود ادامه می دهند و آواره کردن ملت کرد در سرزمین خود از یک جمهوری به جمهوری دیگر یا از شهری به شهری دیگر با وقاحت تمام و با بی حرمتی ادامه دارد.پیش از جنگ قره باغ میان آذربایجان و ارمنستان کردهای زیادی در روسیه اقامت دایمی و پاسپورت گرفته اند ودر این میان به خاطر موی سیاه خود نیز از آنها نیز مورد ظلم وستم قرار می گیرند.دولت روسیه به صورت رسمی اعلام کرده است که همه ی مردم جمهوری های سابق شوروی شهروند در جه 1روسیه هستند چون خودرا میراث خوار شوروی سابق ومحافظ حقوق اقلیتها و ملیتها ی جمهوری های شوروی می داند چرا که روسیه کایه ی پیمانها ی بین المللی حقوق بشر و آیین و ملت را امضاء کرده است.و در پناه این قوانین به حقوق ملت کرد احترام بگذارد دولت روسیه به خوبی از مشکلات ملت کرد که روزی شهروند خود او بوده اند به خوبی آگاه است دولت روسیه به خوبی می داند که مسئله کرد چیست .ملتی که در جنگهای اول ودوم جهانی نقس اساسی را در پیشرفت دولت روسیه ایفائ کرده است و در آبادانی و رونق اقتصادی روسیه چه نقش مهمی را داشته است واز شکنجه آزار آنان نیز خبر داردچه در زمان استااین و چه در زمان حال . روسیه همیشه کشور ی چند ملیتی بوده است و ارتباط میان کرد و روس بدون تردید ارتباطی تنگاتنگ بوده این بر هیچ کسی پوشیده نیست حکمرانان ارمنستان باید بدانند که مسئله ی کرد و سرنوشت غمگین کردهای دیگر قسمتهای کردستان که در هیچ یک از قسمتها هیچ گونه حق و حقوقی را به انان روا نمی دارند وبه رسمیت نمی شناسند در نظر داشته باشند. مسئله ی قره باغ که روسیه و اتحادیه اروپا از خیلی وقت می خواهند که برای ان چاره اندیشی کنند که در میان آذربایجان وارمنستان قرار دارددقیقا سرزمین کردستان سرخ است که دو دولت ذکر شده سالهاست بر سر آن در حال جنگ و خونریزی میباشند و آمار آواره های این جنگها نزدیک به یک میلیون و دویست هزار نفر می رسد و دویست هزار آنان در ایران زندگی می کنند وبیشتر آنان کرد واز نژاد کرد می باشند . دو دولت آذربایجان و ارمنستان خوب می دانند که این سرزمین زمانی جزء سرزمین های کردستان سرخ بوده و این مسئله مربوط به مسئله ی کرد است که در شهر های لاجین –جبرئیل- شوشه –قوبادلی-زه نگیلان- کلیخارو... زندگی می کنند و نزدیک به دویست هزار نفر می باشندکه از فرزندان کردستان سرخ در سال 1923هستند.همچنین سازمان ملل و پارلمان اروپا و روسیه باید در مذاکرات خود این مسئله را به خوبی برای حکمرانان این دولتها اشکار کنند که بدون حل مسئله ی کرد این سرزمین روی آسایش نخواهد دید وصلح معنایی نخواهد داشت و باید کردها به سرزمین اصلی خود یعنی قره باغ باز گردنند.در این میان باید به عنوان طرف اصلی دعوا بین آذریها –ارمنیهاو کردها مسئله قره باغ حل گردد روسیه به عنوان میراث خوار شوروی سابق باید نقش اساسی در حل دیپلماتیک این مسئله ی مهم ببیند وهمچنین کردهای روسیه باید با ارسال نامه وبستن کنفراس از راه نماینده های خود در سازمانهای داخلی و بین المللی مشکل خود را به عنوان طرف اول دعوا در این سرزمین مطرح نمایند . لازم به یاد آوری است که اسناد تاریخی بیش از یک قرن و نیم در این اراضی این مسئله را ثابت می کند که کرد در اقلیم قفقاز زندگی کرده است یعنی پیش ازآنکه روسیه آن را اشغال کند و مرزهای سه دولت ایران –عثمانی و روسیه مشخص گردد. با اشغال این مناطق از طرف روسیه که با شکست ایران و عثمانی همراه می گردد در چند جنگ متفاوت از لحاظ زمانی قسمتی از خاک کردستان به روسیه الحاق می گردد در قرن 19 میلادی روسیه دو جنگ بزرگ با ایران انجام داده است که در سالهای 1805تا 1813و 1836اتفاق افتاده است همچنین روسیه 4جنگ با عثمانی در طول سالهای 1805تا1877انجام داده است که در همه ی جنگها پیروزی با روسیه بوده است. در همه ی این جنگها میدان جنگ سرزمین کردستان و یا در قسمتی دیگر از آن بوده است که به غیر از آواره گی و یرانی و قتل وکشتار ارمغان دیگر ی نصیب ملت کرد نشده است.و با پیمانهای خود بعد ازجنگ نیز مرز و حدود کردستان را به نفع خود تغییر داده اند.آخرین پیمان نظامی بین روسیه و دیگر اشغالگران کردستان پیمان بریست لیتوفسک است که شهرهای قارس واردهان را به ازاء بعضی امتیازات به ترکیه می دهد.این بذل و بخشش اشغالگران بدون هیچ گونه اراده ی مردمان سرزمین اصلی این مناطق بوده است .تمام اسناد و منابع اطلاعاتی و اماری روسیه تا پایان جنگ جهانی اول در مورد تقسیم کردستان بر سر سه دولت روسیه عثمانی و ایران هم نظرند و حتی کلیه ی مقامات نظامی ولشکری و اداری تا سال 1930یعنی سال فروپاشی کردستان سرخ به این مهم اعتراف میکنند که قسمتی از کردستان بزرگ در خاک روسیه قرار داردبه همین دلیل است که در سال 1923در این سرزمین کردستان سرخ را تاسیس کردند و سال 1930آنرا به آذربایجان دادند ومردمان آنجا را آواره و سرگردان نمودند.این پروسه یعنی تاسیس دولت کردستان سرخ اتفاقی نبوده است بلکه انتظار ایجاد این جمهوری به خاطرخواست مردمانی که در آنجا زندگی می کردند و با تصمیم واراده دولت بلشویک بو ده است .به غیر از اسناد و منابعی که از ان زمان به جا مانده است که هنوز موجودند روزنامه های آن زمان کردستان سرخ کلیه سرمقاله های خود را با این عناوین شروع کرده اند و حتی نامه ها ی اداری با این عناوین و مضمون شروع شده است از کردستان به: به کردستان:از جمهوری کردستان به : و یا از فلان شهر یا روستا ی کردستان به :از انجمن زنان بلشویک حزب کمونیست شهر فلان کردستان به :و یا مرکز کردی کردستان سرخ و یا از جنگلبانی کردستان و خیلی موضوع دیگر که همگی دلالت بر کردستانی بودن آن مناطق میکند که سرزمین اصلی و مادری کردان می باشد دارد.بعد از اشغال کردستان سرخ تحت عنوان تقسیمات کشوری و اداری آذربایجان شهر های آن را به استانها و اقلیم های آذربایجان الحاق می کنند و اسم کردستان از تمام اسامی پاک می کنند .و کیان سیاسی کردها را اشغال کردند و تمام روزنامه ها ی کردی مدارس کردی مهد کودک و موسسات کردی را ملغی اعلام نمودند.تمام این جنایات با دستور مقامات روسیه وآذربایجان انجام گرفته است مردمان آن سرزمین بعد ازاشغال مستقیم و غیر مستقیم دچار تبعیض نژادی و به شهروندان درجه 2و 3 تقسیم گردیدند . بیشترمردم کرد آن مناطق از ترس اسامی و القاب کردی خودرا تغییر داده تا مجبور به ترک و اخراج نشوند اسامی خودرا به آذری و یا ارمنی تغییر دادند و یا از ترس بیکار شدن و محرومیت از تحصیل نام و نام خانوادگی خود را تغییر دادند.این جنایات تا امروز نیز ادامه دارد و خیلی از خانواده های کردها به دلیل از دست دادن سرزمین واشغال آن تو سط اشغالگران دچار جدایی و تبعیض نژادی شده اند اشغالگران کردستان حتی با این جنایات اکتفا نکردند و قبل و بعدا ز جنگ جهانی دوم در سالهای 1937و1963و1966دست به کوچ اجباری و دسته جمعی کردها به دیگر سرزمین های روسیه وحتی سیبری نمودند .بهانه ی این همه جنایت این بود که ملتهایی که در قفقاز زندگی میکنند از جمله کردها به خاطر عدم همکاری آنها در جنگ علیه آلمان و ترکیه که هم نژادهای آنان هستند و ممکن است در جنگ به آنان به آنها کمک کنند و به معنایی دیگر چون کردها آریایی نژاد هستند و نیروهای آلمانی نزدیک مرزهای روسیه هستندباید آخرین گمانها را نیز با کوچ اجباری کردها ازبین برد.این جنایت یعنی کوچ اجباری کردها از سرزمین خود کردستان با درنده ترین شیوه های غیر انسانی یعنی بدون آگاهی قبلی و با محاصره شهرها و روستاها در شب ها و با ماشین و خودروهای نظامی و بردن به ایستگاههای قطار و بعد انتقال بیشرمانه ی کردها به آسیای میانه قزاقستان و ازبکستان و حتی سیبری صورت گرفته است. در بین راه هر گونه اعتراضی را با گلوله جواب دادند و از طرف سربازها ی سرخ جوانان بسیاری تیر باران شدند و یا از قطار به بیرون پرتاب گردیدندو یا سرما و گرسنگی و اعتصاب غذا جان آنان را گرفته است.ادامه ی این تراژدی و جنایت در مکان تازه بیشتر است یعنی وضع نا مناسب و عدم سازگاری با محیط و آب و هوای مناطق جدید مانند سیبری که خود مبحث جداگانه وموشکافانه ی بیشتری می طلبد حتی کردهای آواره در اردوگاههای اجباری در مناطق ناسازگار در بند ودر زیر کنترل پلیس و دستگاههای اطلاعاتی دشواریها را صد چندان کرده بود و حتی از این افراد پاسپورت وگذرنامه نیز ضبط گردیده بود و جوانان نیز به جبهه های جنگ فرستاده می شدند.بعد از جنگ جهانی دوم بیشتر جوانان کردی که درجنگ شرکت کرده بودند وبر علیه آلمان نازی در کنارروسها جنگیده بودند و حتی در این میان کشته های زیادی نیز داده و شجاعتها و دلاوریهای زیادی از خود نشان داده و حتی مدالهای زیادی با درجه های نظامی عالی کسب نموده بودند که با پاداش همراه بوده است وقتی که این جوانان بعد از جنگ به خانه های خود و شهر ها وروستاهای خود بر می گردند اثری از اقوام و کس و کار خود را ندیده و به جای آنها مردمانی ناشناس را در خانه های خود می بینند با این اوضاع پیدا کردن اقوام وفامیل خود بسیار مشکل بوده است از آن طرف کردهای آواره با شنیدن پایان جنگ امید و جان تازه ای می گیرند و چون به آنها گفته شده بود که بعد از پایان جنگ به سرزمین خود بر می گردند و اقامت آنها موقتی است. کردها نمی دانستند که خانه های آنان از طرف اشغالگران آذری و ارمنی اشغال شده است .لازم به ذکر است که در مورد شرکت کردها در جنگ و شجاعت آنها دولت روسیه ازکردها طلب بخشش نمود و در این میان خوانندگان می توانند به کتاب با عنوان" شرکت در جنگ جهانی دوم" نوشته ی چتویف .خ.م در سال 1970مراجعه نمایند .در زمان خروچوف بیشتر ملتهایی که آواره شده بودند به سرزمین خود برگشتند وحتی از طرف دولت مرکزی به آنان کمک شد تا کیان سیاسی خود را از نو تشکیل داده وزبان وادبیات خود را توسعه بدهند و حتی به بیشتر آن ملتها کمک مادی گردید وخسارات وارده را به آنان تا اندازه ای جبران کردند .و به صورت رسمی دولت استالین وحزب کمونیست را گناهکار شناخته و محکوم کردند این سیاست ملت کرد را شامل می شد یعنی از ملت کرد نیز دلجویی شد وسیاست استالین در برابر کرد را محکوم نمودند ولی با کمال تاسف تمام آن اقدامات در شعار باقی ماند و هرگز عملی نگردید و علی رغم کمک و مساعدت به دیگر ملیتهای روسیه که حتی کوچکتر از ملت کرد بودند به کردها هیچگونه کمک و مساعدتی نشد و کردها عملا نتوانستند به سرزمین اشغال شده ی خود برگردند .علتهای عدم بازگشت کردها به سرزمین اصلی خود وتشکیل جمهوری کردستان سرخ زیاد است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود. هرگز تصور نشود که خود کردها اقدامی نکرده اند و یا نخواسته باشند که برگردند بلکه صدها نامه و شکواییه و رفتن نماینده های کردها به دفاتر حزب کمونیست و بستن کنفرانسهای متعدد از اقدامات اولیه ی آنان بوده است .ولی متا سفانه این همه اعتراض و درخواست عملا جواب داده نشد نه موسکو ونه ایروان وباکو در این باره هیچ گونه اقدام و همکاری نکردند. در حقیقت ارمنی ها و آذریها مخالف بازگشت کردها هستند وموسکو نیز هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهد و چون این دو جمهوری تایع روسیه هستند به تصمیمات روسیه چشم دوخته اند تا فرمان و نامه ای را اجرا نمایند . و با این بهانه جلو بازگشت کردها را گرفته و می گیرند.آذربایجان وارمنستان با این بهانه که امکانات بازگشت کردها وجود ندارد و باعث در گیری با مردمان آورده شده یعنی اشغالگر می شود با بازگشت کردها مخا لفند با این حال تا زمان پایان رژیم تئتالیتر شوروی چه زمان خروچوف و برژینف و حتی گورباچف هیچ حق وحقوقی را به کردها نداده بلکه زمینه ی بازگشت آنان را نیز فراهم نکردند . در زمان حکمرانی گورباچف و با طرح مسائل پروستوریکا و گلاسنوت که ازادی ملتها ی جماهیر شوروی را در پی داشت اقدامات زیادی برداشته شد تا حقوق از دست رفته ی ملت کرد شوروی سابق اعاده گردد ولی با شروع جنگ قره باغ که مرکز کردستان سرخ نیزاست کلیه ی اقدامات با شکست مواجه شد و بار دیگر مسئله ی در این قسمت از کردستان حل نگردید.با شروع جنگ قره باغ میان آذربایجان و ارمنستان بیشتر صدمات جنگ متوجه کردها گردید و ضرر و زیان زیادی ازلحاظ مادی و معنوی به کردها وارد گردید آواره های این جنگ در اردوگاههای جنگی در وضع بسیار ناگواری به سر می برند که هر انسانی با دیدن آنها تحمل خود را از دست می دهد. نه جای مناسب و انسانی به انها داده شدو نه اینکه اجازه ی بازگشت به انها داده شد. این وضع نزدیک به 20سال است که در پیش چشم جامعه جهانی رخ می دهد وجامعه جهانی در برابر این فاجعه ی انسانی بدون عکس العملی چشم و گوش خود را بسته اند وآذر بایجان نیز هیچ اقدامی برای بازگشت کردها نکرده است .کردها در این میان به قربانی میان دو دولت تبدیل شده اند .در خلال جنگ قره باغ دو دولت آذربایجان و ارمنستان جداگانه به کردها قول بازگشت دادند در صورت همکاری با آنان حقوق کردها را به رسمیت شناخته و سرزمین کردها به آنان بر می گردانند و حتی قول تاسیس مجدد کردستان سرخ را دادند و با این قول های واهی عملا کردها ی مسلمان را به آذربایجان وکردهای یزیدی به ارمنستان نزدیک شدند و باعث برادر کشی دیگری شدند وکردها را در دو جبهه مقابل یکدیگر قرار دادند و دراین میان صدها کرد قربانی گردیدند و یا زخمی واسیر شدند .بعد از شکست آذربایجان در جنگ قره باغ کردهای یزیدی در ارمنستان به پایتخت کردستان سرخ شهر لاچین رفته وپرچم کردستان را بر افراشته وبه جشن و پایکحوبی پرداختند .(ویدئوی این مراسم موجود است .)وبا شیوه ی مخصوص وزیبا موجودیت دوباره ی کردستان سرخ را اعلام نمودند.درویدئوی موجود چگونگی بر افراشته شدن پرچم سه رنگ کردستان که با هیجان و شور شوق حاضرین وبوسه زدن بر پرچم همراه بود وبه آن قسم می خوردند وسرود ملی کردها یعنی سرود ای رقیب را بلند می خواندند که از پرچم کردستان دفاع خواهند نمود.بعد از2ساعت از انجام این مراسم وبعداز ترک آنجا خبر می رسد که پرچم کردستان از طرف ارمنیها ی فاشیست به پایین کشیده شده وسوزانده شده است.به این ترتیب تما م تبلیغات و شعارهایی که ارمنیها به کردها داده بودند عملا دروغی بیش نبود و در این میان جز روسیاهی برای دولتهای اشغالگر چیز دیگری باقی نمانده است. این موضوع که موقع جنگ آذربایجان و ارمنستان در بیشتر میدیاهای آن کشورها اعم از روزنامه و تلویزیون و رادیو هر دو دولت ازتمام کردها ی آواره ی جمهوری های قفقاز و سیبری قزاقستان و ازبکستان که در زمان استالین بیرون رانده شده بودند دعوت می شد که در جنگ شرکت کنند و حتی نماینده های خود را به جاهایی که کردها درآنجا زندگی می کردند می فرستادند تا زمینه ی شرکت کردها در را جنگ آماده کنند و قول ایجاد کردستان سرخ را به کردها می دادند. کردهای تحصیلکرده را به استودیهای تلویزیونی می آوردند و مصاحبه می کردند تا به نفع خود از آنها استفاده کنند تا کردها را فریب داده ودر جنگ شرکت کنند جای تاسف است که درا ین تبلیغات کذایی افراد تحصیلکرده و روشنفکر زیادی دیده می شد ند. این روشنفکران جوانان را تشویق و ترغیب می کردند که در جنگ شرکت کنند بدون آنکه هیچ گونه موضعگیری رسمی یا گارانتی از طرف دولتهای اذری و ارمنی و یا پارلمان آنها و یا پیمان نامه ایی رسمی به کردها داده باشند فقط در حد شعار و حرف بود .زمانی این روشنفکران فهمیدند که بازیچه قرار گرفته اند که کار از کار گذشته بود و عملا جنگ کرد علیه کرد به راه افتاده بود و بیشتر آنان بعد ازاین کار به کشور روسیه و یا کشور ثالث دیگری مهاجرت کردند بدون آنکه شکواییه و یا اعتراض مناسبی علیه دولتهای اذربایجان و ارمنستان داشته باشند . بعضی از آن روشنفکران کرد نیز به دیگر قسمتهای کردستان به خصوص کردستان عراق رفته اند گویی که مشکلی به نام ملت کرد در قفقاز وجود ندارد .گروهی از روشنفکران کرد روسیه نیز با احزاب سیاسی کردستان عراق در ارتباط و همکاری اند و از سفره پهن شده در آنجا نهایت استفاده را می کنند بدون آنکه بخواهند از نتیجه ی کارهای خود در آنجا کسی یا مسئولی چیزی از آنها بخواهد.جای تعجب است که مسئولین محلی کردستان عراق از کردهای روسیه که به آنجا می روند دعوت به عمل نمی آورندکه تمام کوشش و توان خود را به کار بیندازند تاجنایتهای اشغالگران کردستان سرخ را رسوا کنندلزوم حل مسئله ی کرد را درآن قسمت از کردستان را به جامعه ی جهانی و افکار دنیا برسانند باید از آن روشنفکران وتحصیلکرده ها خواسته شود تا خواسته های خود را برای تاسیس مدارس مراکز فرهنگی و ... به گوش جهانیان و دولتهای منطقه برسانند واین موضوع را به مسئله ای بین المللی و جهانی تبدیل کنند .هیچ کس مخالف کمک مادی و معنوی برای کار مقدس و ارزشمند نیست بلکه تا بیشتر باشد به نفع جامعه ی کردی است ولی باید برای کاری باشد که نتیجه بخش و با هدف باشد اگر کسی از نتایج آزمون کردستان جنوبی خرسند باشد و از آن دفاع می نماید باید مثبت آنرا نگاه کرد و ستود واین دلیل ان نیست که مشکل منطقه و اقلیم خود را به خاطر آزمون کردستان جنوبی مطرح و بحث نکرد آنهم با آن همه جنایاتی که در حق ملت کردستان سرخ در قفقاز ایجاد شده است .مسئولان کردستان جنوبی باید بدانند که کمک های مادی و معنوی باید به کسانی باشد که گذشته ی آنان خوب و می توانند در حل مسئله ی کرد موثر واقع شوند و در میان مردم کردستان روسیه از محبوبیت برخوردار باشند . احزاب و سازمانهای سیاسی اقلیم کردستان عراق به خصوص آنهایی که از لحاظ چاب و نشر و اطلاعات و امکانات بیشتری برخوردار ند لازم است که کردها را از وضعیت اسفبار کردهای شوروی سابق آگاه کنند و با پخش فیلم و دکومنت و گفتگو و مستندات ، همه دنیا و کردهای دیگر قسمتهای کردستان را از جنایاتی که رخ داده و دوباره در حال رخ دادن می باشند آگاه کنند. بعد از جنگ جهانی دوم حکمرانان دیروز و امروز روسیه به تمام جنایتهای خود در قبال ملت کرداعتراف نمودند. چرا باید امروز در قبال آنهمه جنایت ساکت بود! و باید صدای مظلومیت ملت کرد را به گوش جهانیان نرساند و آن تراژدی را محکوم و پروتستو نکرد.!چرا باید برای ملتهای دیگری که از کردها کمتر بودند کیان سیاسی آنها رااحیا نمودند و آن ملتها خواستار اعاده تمام حق و حقوق مادی و معنوی از دست رفته ی خود شدند ولی حداقل حقوق را برای کردها روا ندیدند .آن ملتها ی کوچک امروزه در سرزمین خود صدها کتاب و فیلم و هزاران گفتگو در باره جنایات بلشویکها که در حق ملت ها یشان انجام شده درست کرده اند و یاد و سالگرد عزیزان از دست رفته ی خودر ا برگزار می کنند در روزنامه ها و میدیاهای خود نشان می دهند و به تصویر می کشند پیکر قربانیان را در ست می کنند و با تاسیس صدها مرکز یادگیری ، زبان و فرهنگ خود را توسعه می دهند و به آموزش فرزندان خود همت می گمارندو در میدیاها ی خود به دنیا نشان می دهند. چرا این اتفاق برای ملت بی کیان کرد اتفاق نیفتاد ؟بعد از استقلال جمهوری های شوروی و جدایی از روسیه برای ملت کرد و ملتهای کوچک دیگری جنگهای متعددی اتفاق افتاد که همه ی آنها به خاطر سرزمین و اراضی اشغال شده می باشد که هنوز هم راه حلی برای آنها پیدا نشده است و هنوز هم ادامه دارد و هر آن ممکن است که جنگی تازه شعله ور گردد چونکه نیروهای آن کشورها دائم در حال آماده باش قرار دارند و تبلیغات گسترده ای را بر علیه یکدیگر در میدیاها به راه انداخته اند برای نمونه آذربایجان و ارمنستان برسر قره باغ ، آبغازیا وگرجستان جمهوریهای فدرال اینگوش و ایستون در روسیه ی فدرال ونمونه های زیاد دیگر.علی رغم ادعاهای حکمرانان روسیه که می گویند مسئله ی این اقلیتها حل گردیده است و مسئله ای به نام ملت در این سرزمینها وجود نداردو تمام ملتهای شوروی سابق از حقوق مساوی برخوردارند هنوز که هنوز است مسئله ی چند ملت از جمله ملت کرد که سرزمین آن توسط آذربایجان و ارمنستان اشغال شده است حل نگردیده است.انجام آن سیاست غلط نتیجه ی عکس داد و ملتهای زیادی وجود داشتند که برای آنها کیان و دولت تشکیل داده شد و حتی به خاطر قدرت زیاد سرزمین های بیشتری را نصیب خود نمودند ولی ملتهای دیگری مانند ملت کرد نه تنها برای تشکیل دولت کمک نکردند و احیاء نکردند بلکه برای تشکیل کیان سیاسی خود نیز دست اندازی نیز کردند و سرزمین آن را تقسیم نموده و اشغال کردندو مردمانش راآواره و اخراج دسته جمعی نمودند.در این جا به خاطر دور نشدن از مسئله و به حاشیه کشیده نشدن از اصل مطلب که بر سر مسئله ی کرد در قفقاز می باشد کرد بی دولت و بی کیان دور شده از سرزمین خود به نسبت ملتهای دیگر روز به روز بعد از تجزیه جماهیر شوروی احساس نا امنی و ظلم وستم مینماید. از طرفی ماندن در جمهوری های ارمنستان و آذر بایجان به خاطر رشد ناسیونالیسم آذریها و ارمنی ها و رواج احساسات نژاد پرستانه ی این ملتها از طرف گروههای فشار و حتی دولتی بیش از بیش دچار ظلم و ستم و ناامنی و بی هویتی دچار شدند و می شوند.به خاطر جنگ ویرانگر قره باغ که به خاطراشغال خاک کردستان اتفاق افتاد مردم بیشتری را آواره نمود وکردهای بسیاری به خاطر احتیاجات مادی زندگی خود روانه ی روسیه شدند بعضی از آنها شناسنامه وپاسپورت خود را به خاطر اقامت عوض کردند تا بیکار نشوند و عملا شهر وند آن کشور شدند و بعضی اموال و املاک خود را فروختند تا در غربت دچار مشکل نگردند. بعضی دیگر از مردم که توانایی مالی کمتری داشتند نتوانستند شناسنامه ی خود را عوض کنند که بیشتر آواره ها را تشکیل می دهند .این دسته از مردم مشغول قاچاق و کارهای پست دیگری هستند که بعضی مواقع با جریمه های سنگین پلیس مواجه میشوند و به خاطر عدم وجود پاسپورت و اجازه ی اقامت بازداشت نیز می شوند و حتی بی احترامی و اخراج را نیز به دنبال دارد.