گفتوگوی خبر گزاری فارس با عباس كمندي: امروز جنگ، جنگ هنر است
** در ابتدا بگوييد چگونه وارد كار و فعاليت هنري شديد؟
## در سال 1349 حدود هيجده سال داشتم كه راديو سنندج اعلام كرد به نويسنده و داستان نويس نيازمند است. در آن سن و سال كه بودم چند داستان نوشته بودم و توانستم در آن فراخوان شركت كنم و دست بر قضا رتبه اول را هم در ميان شركت كنندگان كسب كردم.
** نام و مضمون داستان مذكور چه بود؟
## منظومهاي كوتاه و جذاب تحت عنوان شه و بو و حه مه شوان (شب بود و محمد چوپان)
**از راديو سنندج هم پخش شد؟
## بله، اتفاقا خيلي هم مورد استقبال قرار گرفت، چون از نظر ادبي و داستان نويسي و ايجاد ارتباط با مخاطب در آن مسابقه اول شد و آنقدر مورد استقبال قرار گرفت كه دوبار در سال 1349 اجرا و از راديو سنندج براي مردم پخش شد. براي اولين بار آقاي فرشاد (مجري قديمي راديو سنندج) و خانم خلقي آن را اجرا كردند. در واقع بعد از آن كار بود كه ديگر كارهاي بعدي من مورد استقبال قرار گرفت و از همان زمان كار با راديو را شروع كردم.
** چگونه وارد كار خوانندگي شديد؟
##خوش صدايي در خانواده پدريام موروثي بود ولي چون خانواده ما نگاه سنتي و كاملا مذهبي به موسيقي داشتند، لذا با ورود من به عرصه خوانندگي موافق نبودند و اصلا اين كار را ننگ ميدانستند و معتقد بودند كه خوانندگي فقط بايد در سطح خانوادگي فراتر نرود و در غير اين صورت آن را لوطيگري و مطربي ميدانستند اما خوشبختانه مرحوم استاد زنده ياد سيدعلياصغر كردستاني چون خود از خانوادهاي متدين و مذهبي بود، اين سد را تا حدودي شكست و اين هنر را در جامعه كُرد معرفي كرد. در همان زمان دهها خواننده در راديو سنندج فعاليت داشتند اما چون همان نگاه منفي به خوانندگي وجود داشت، اغلب آنها با نامهاي مستعار كار ميكردند و كمتر حاضر ميشدند كه نام اصلي شان از راديو پخش شود. باري به هر جهت خانواده من هم به سختي پذيرفتند كه وارد كار خوانندگي شوم و حدود دو سال از همكاريام با راديو سنندج ميگذشت كه در پي آشناييام با زنده ياد استاد حسن كامكار – پدر كامكارها - كار خوانندگي را شروع كردم.
** گويا اولين كار شما «اورامان» بود؟
##خير، بنده قبلا حدود سه اثر منتشر كرده بودم كه البته به صورت ضبط راديويي بود و در حدود سي ترانه را شامل ميشد.
**چه آهنگهايي بودند؟
##آهنگهاي معروف قديمي مثل صبري گل فروش، گلي بانه و آهنگهاي ديگري كه در خاطر ندارم. ولي اثر « اورامان» اولين كار رسمي من بود كه با اجراي گروه كامكارها منتشر شد و بسيار مورد استقبال مردم قرار گرفت.
** «اورامان» را شركت سروش در دهه 60 منتشر كرد، اما بسيار مورد پسند مردم بود و حتي الان هم اين اثر فروش قابل ملاحظهاي دارد، يا كار اخيرتان «كيژي كُرد» كه با محمدجليل عندليبي كار كرديد، بسيار مورد استقبال قرار گرفته و در رديف آثار بسيار پرفروش محلي در ايران و خارج از كشور قرار داد، به نظر شما دليل اين همه استقبال از كارهاي شما چيست و با توجه به اين همه استقبال، چرا اينقدر كم كار هستيد؟
## اول درباره «اورامان» بگويم كه اين كار را در واقع به صورت في البداهه آغاز كرديم و قرار نشد منتشر شود. روزي بنده به برادران كامكار گفتم سازي بزنيد و من هم روي ساز و آهنگ آنها خواندم و كار ضبط شد، گرچه معتقدم كه ميشد بهتر از آن كار كرد ولي به لطف الهي همان كار مورد اقبال عمومي مردم هنردوست كُرد قرار گرفت. پس از آن، آثار «گلاويژ» و «پرشنگ» را با كامكارها اجرا و منتشر كردم و مورد توجه مردم قرار گرفت. مثلا اولين كارم با كامكارها «اورامان» در شركت سروش بارها تجديد چاپ شد و شش ميليون تومان از آن فروخته شد و فقط از فروش نسخههاي اول يك ميليون و پانصدهزار تومان به من دادند و سه ميليون و پانصد هزار تومان هم به كامكارها رسيد و اما اينكه ميفرماييد چرا كم كار هستم، اين موضوع به چند دليل بر ميگردد، قبل هر چيز بنده به دنبال يك گروه منسجم هنري هستم تا بتوانم با آنها كار كنم.دوم اينكه كمبود امكانات در سنندج تا حدودي دست ما را بسته و براي انجام كارها بايد تا تهران بياييم، از همه مهمتر مسايلي بعضا براي هنرمندان پيش ميآيد كه سبب انزواي آنان ميشود كه به نظر من در چنين مسايلي مسئولان عرصه فرهنگ و هنر نبايد بگذارند هنرمندان مطرح و شناخته شده گوشه عزلت گزينند و بايد از آنها دلجويي كرد.
** بيشترين فعاليت شما در راديو سنندج در چه بخشهايي بود؟
##بنده حدود هيجده سال در واحد فعاليتهاي فرهنگي صداوسيماي استان كردستان كار كردم.كل آثار مكتوب و نوشته شده من در حدود شش هزار صفحه است كه در بخش فرهنگ مردم در تهران نگهداري ميشود.
** اين آثار مكتوب شامل چه نوشتههايي است؟
##تمركز بنده تحقيقات در زمينه فولكلور منطقه كردستان و قصهنويسي و گردآوري قصههاي مدون محلي بود. يعني از فرهنگ و باورها و عقايد و خرافهها و افسانههايي كه در ميان مردمان خطه كردنشين غرب ايران وجود دارد و هر آنچه كه به فرهنگ كُردي مربوط است را جمع آوري كردم. اين را هم بگويم كه فرهنگ كُرد يك فرهنگ باستاني ايراني دارد و هنوز با توجه به اينكه علم و تكنولوژي اين همه پيشرفت كرده اما هنوز آن فرهنگ كهن ايراني اسلامي در نقاط مختلف كردستان به چشم ميخورد و دستخوش تغييرات زمان نشده است. بنده هم كوشيدم اين فرهنگ غني و آيين كهن مردمان سرزمينم را از تتاول ايام نجات دهم و با افتخار در تاريخ اين خطه به ثبت برسانم. گردآوري مظاهر فولكلور كردستان شامل ادبيات هجايي تا چيستانها و ضرب المثلهاي منظوم،قصهها و حكايتها و بيتها و... است كه من تمام اينها را در طول اين ساليان جمع آوري كردم و در بخش فرهنگ مردم در تهران نگهداري ميشود كه حدود هيجده سال از عمرم را صرف اين كار مهم كردم.
** از كارهاي ديگري كه در تحقيقات ميداني بدان پرداختهايد، جمع آوري زندگي بزرگان كردستان و كرمانشاه است، در اين باره هم قدري توضيح دهيد.
## بله، يك بُِعد ديگر كار بنده گردآوري زندگي نامه چهرههاي مطرح و شناخته شده كُرد در كرمانشاه و كردستان بوده كه در بيش از پنجاه تا صد سال اخير در اين ديار ميزيستهاند. مثل زندگينامه سنجرخان سردار اكرم، سيدعطا، پهلوان حسين گلزار كرمانشاهي و ...
** گويا اخيرا زندگينامه پهلوان حسين گلزار كرمانشاهي از طرف صداوسيما تاييد شده و قرار است به عنوان يك فيلم داستاني روي آن كار كنند؟
##بله همين طور است. اخيرا فيلمنامه پهلوان حسين گلزار كرمانشاهي را كه در حدود هزار صفحه بود نوشته و در اختيار صداوسيماي مركز كرمانشاه قرار دادم كه در آن به شرح ماجراي زندگي اين پهلوان كُرد پرداختم كه حتي ماجراي زندگي اين فرد براي خود كرمانشاهيان هم جالب خواهد بود. چون مردم فقط نام اين شخص را شنيدهاند و هيچگونه اطلاعي از ماجراي زندگي اين پهلوان ندارند و الان قبر او در يكي از پاركهاي قديمي كرمانشاه توسط شهرداري كرمانشاه محافظت ميشود.
**شما در جمع آوري ديوان برخي از شعراي كُرد و اشعار قديمي كه به صورت سينه به سينه بوده خدمات شايان توجهي داشتهايد؛ در اين باره توضيح ميدهيد؟
## بله،شعراي مطرح و بنامي بودند كه اشعار فراواني از آنها در ميان مردم دهان به دهان ميچرخيد، اما ديوان شعري مجزا و مشخصي نداشتند. من هم به عنوان يك وظيفه فرهنگي و براي اينكه اين اشعار از بين نرود آنها را در قالب كتاب يا ديوانهاي مجزايي به نام خود آن شاعران جمع آوري و منتشر كردم. از جمله آنها ميرزا شفيع پاوهاي بود كه به عنوان مثال توانستم حدود يكصد و هفتاد غزل كه به نام او به صورت سينه به سينه نقل شده يا در كتب مختلف آمده است را جمع آوري كنم و در قالب ديواني منتشر كنم.
**عمدهترين فعاليت شما در كدام بخش بوده است؟ در تحقيقات فولكلور يا جمع آوري ديوان شعرا يا داستان نويسي و فيلمنامه نويسي يا آهنگسازي و شاعري و خوانندگي،يعني شما كدام قسمت فعاليت خودتان را پررنگ تر ميبينيد؟
##بخش عمده فعاليت من در داستان نويسي، فيلمنامه نويسي و ادبيات خلاصه ميشود و شعرهاي زيادي هم به كُردي و فارسي سرودهام كه بسياري از آنها در ميان مردم كُرد مطرح شده و نقاشيهاي متعددي هم كشيدهام. اما بخش نامدار فعاليتهايم در موسيقي بوده است. به بيان ديگر بايد بگويم شهرت بنده به خاطر كار موسيقي است و مردم كُرد بيشتر بنده را به عنوان يك خواننده و آهنگساز ميشناسند تا يك داستان نويس يا فيلمنامه نويس.
** آثار مكتوب منتشر شده هم داريد؟
## بله، البته زياد نيستند. مثلا كتابچه كوچكي درباره اورامان نوشتم و منتشر شد. همچنين كتاب ديگري درباره سرگذشت ورزش باستاني كردستان نوشتم و نيز كتابي هم در معرفي هنرمند بزرگ كُرد شادروان سيدعلي اصغر كردستاني تاليف و منتشر كردم. به هر حال انتشار كتاب به سرمايهگذاري و پول نياز دارد، از همين رو آثار منتشر نشده و آماده چاپ فراوان دارم كه متاسفانه سالهاست كه خاك ميخورند.
**ميشود نام چند اثر منتشر نشده خودتان را ذكر كنيد؟
##«زهر افعي» رماني در حدود دو هزار صفحه است، «پس كوچههاي سنندج» كه هفتصد صفحه است، «مفتش اول» سريال سي قسمتي است و فيلمنامههاي متعدد ديگري كه منتشر نشدهاند.
**برگرديم به فعاليتهاي موسيقايي كه به قول خودتان شهرت شما مديون اين بخش از فعاليتهايتان است. با گروه كامكارها كارهاي ارزشمند و ماندگاري را ارايه كرديد كه در تاريخ موسيقي كردستان ماندگار شدند و براي مردم آن ديار خاطره انگيز هستند. حال اين سئوال در ميان مردم باقي است كه چرا با كامكارها ادامه نداديد؟
##گاهي در كار هنري هنرمندان تنشهايي به وجود ميآيد، ما هم تنشهايي پيدا كرديم، حال مقصر كي بود و چي بود، بماند، اما من وظيفه خود ميدانم كه از گروه كامكارها كه افتخار كردستان هستند تشكر كنم، چرا كه اگر بنده آثار مطرحي داشتهام به لطف نوازندگي و تنظيم هنرمندانه كامكارها بوده است. از طرفي هم دوران جواني من با اين عزيزان سپري شده و حتي گاهي اوقات براي كامكارها خيلي دلم تنگ ميشود.
**در كار جديدتان «كيژي كُرد» حس و حال روستاهاي مناطق كردنشين را با هنرمندي تمام به تصوير كشيدهايد، آنجايي كه از حسرت بوي تنور و پختن نان، دوشيدن گوسفندان و چشمه ساران و غروبهاي زيبا در روستاها ميگوييد و دست آخر از حسرت گذشت آن دوران از جاري شدن اشك در چشمانتان از فراق يار ناله سر ميكنيد و از اوج احساستان در نگاه به زندگي گذشته و حال سخن ميگوييد، با توجه به اينكه شاعر و آهنگساز اين اثر هم خود شما هستيد، خودتان در هنگام شنيدن اين اثر چه حالي پيدا ميكنيد؟
## ببينيد، حس و حالي در ما آدمهاي نسل گذشته و قديمي وجود دارد كه شايد در نسل جديد وجود نداشته باشد و آن حس وسترن بودن ماست. به بيان ديگر بايد گفت در دوراني كه ما نوجوان و جوان بوديم هنوز عطر سنتها از زندگي مردم رنگ مدرنيته به خود نگرفته بود و هر چه بود خالصانه بود و مردها و زنها سوار كار بودند، آن هم با لباسهاي كردي روي اسب و حكايتهاي محلي ديگري كه اشاره كرديد مثل بوي تنور و آن فضاي روستا، در اين اثر در واقع ميخواهم اين را بگويم كه آسايش ديروز ما كه آميخته با سنتهاي اصيل بود، يك آسايش روحي بود اما آسايشها و آرامشهاي امروزي يك آرامش جسمي است، فضاي زندگيهاي روستايي فضاي روح نوازي است اما فضاي زندگيهاي شهري تننواز است، چون مثلا مبلمان و تخت خوش خواب فقط به تن آدمها آسايش ميدهد، اما روح انسان در چنين فضاي مدرنيتهاي هيچگونه آسايشي ندارد و البته اين موضوع مختص جامعه ما نيست. بلكه اين موج تغيير سنتهاي اصيل و تحول در شيوه زندگيها در ساير كشورهاي دنيا ديده ميشود. اگر به عمق شعر آن توجه كنيد و كُرد باشيد، خواهيد ديد كه اين اثر براي آدمهايي كه آن حال و هواي روستا را درك كردهاند، ملموستر و عينيتر است و البته شايد براي نسل جديد اين حال و هوا چندان ملموس نباشد. حال شما به شنيدن اين اثر در تهران اشاره كرديد، دوستي از خارج از كشور به من تلفن زد و ميگفت هربار كه اين آهنگ را در خارج ميشنوم، بياختيار اشكم سرازير ميشود.
**شما به عنوان يك پيشكسوت موسيقي چه تفاوتي ميان موسيقيهاي محلي ايران و موسيقي غربي ميبينيد و اصولا اين دو مقوله را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
##به طور كلي نقش موسيقي روان پرداز است و با روح و روان آدمي سروكار دارد، اما از طرفي هم همين موسيقي كه ميگوييم روح نواز است، ميتواند مخرب و فساد انگيز هم باشد. امروز با اين واقعيت انكار ناپذير روبرو هستيم كه موسيقي در دنياي غرب فساد انگيز است و اغلب با سكس و رقصهاي مبتذل همراه است كه ما به عنوان يك ايراني كه به عقايد، باورها و سنتهاي قومي و مذهبي خود پايبنديم ديدن و شنيدن چنين موسيقيهايي برايمان قابل تحمل نيست. اما از طرفي اگر به عنوان يك محقق به موسيقيهاي مقامي و سني ايران و كردستان بنگريد خواهيد ديد كه چنين ابتذالي در آن به هيچ عنوان ديده نميشود و مثلا در مناطق كردنشين حتي رقص محلي كه از آن به عنوان «هلپركه» ياد ميكنند اصلا جنبه ابتذال در آن ديده نميشود و اصولا كلمه «هلپركه» به معناي جهش و خيزش است و حالت سماع دارد و شما ابتذالي در آن نميبينيد و حتي جشنوارههايي هم هر ساله از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي درباره رقصها و پايكوبيهاي محلي برگزار ميشود و تلويزيون خودمان هم بارها «هلپركه» را پخش كرده است كه در اين باره بايد گفت ميان موسيقيهاي مقامي و سنتي ايران با آنچه كه به عنوان موسيقي در غرب مطرح است زمين تا آسمان تفاوت ماهوي وجود دارد.
** وضعيت موسيقي در ايران را چگونه ارزيابي ميكنيد و اصولا چه نقدي بر مديريت هنري وارد ميدانيد؟
##به عقيده من موسيقي در حال حاضر كجدار و مريض زنده است. يعني برخي هنرمندان آنچنان در كنج عزلت گرفتار شدهاند كه هيچ كس سراغي از آنها نميگيرد و برخي ديگر آنقدر همه چيز بر وفق مرادشان است كه اصلا نميدانند با كدام شبكه خارجي مصاحبه كنند و عليه چه كسي چه بگويند! و هميشه رسم زمانه بر اين بوده كه هنرمندان واقعي در زمانه خود مظلوم بودهاند. مثلا ونگوگ بيچاره كه از فرط فقر و نداري غذاي سگها را ميخورد، اما همين آدم بعد از مرگش اثر خورشيدش را هشت ميليون دلار بيمه كردند و دلالهاي هنر به نام برگزاري نمايشگاه آثارش ميلياردها دلار به جيب زدند. من خودم يك هنرمند دل شكسته دل داده و عشقباز بودهام و برنده يا بازنده خود را در پايان خط ميبينم، اما حقيقتا غصه ميخورم وقتي كه برخي تصميمات غلط هنري يا فرهنگي را ميبيينم. بگذار واضحتر بگويم، امروز جنگ، جنگ هنر است و ما در ميدان جنگ هنري قرار داريم و بايد اين موضوع را به خوبي دريابيم. به شبكههاي ماهوارهاي غربي كه به اصطلاح ميخواهند براي ما با اين همه سابقه تاريخ و تمدن خوراك فكري و فرهنگي بسازند نگاه كنيد! چه دارند؟ همين شبكه فارسي وان را ببينيد؟ به غير از دروغ و دغل و ريا چه چيزي دارد و چرا متاسفانه برخيها مجذوب اين برنامههاي تهي ميشوند؟ چون هنوز نتوانستهايم كاري كنيم كه همه مردم جذب فرهنگ خودمان شوند، حال اگر بتوانيم فارسي وان را خاموش كنيم و به جنگ ديگر شبكههاي مبتذل و بيمحتواي ماهوارهاي برويم، آن وقت است كه ميتوان اميدوار بود كه جامعه و خصوصا جوانان از برنامهها و هرزنامههاي غربيها در امان خواهند بود و لازمه اين كار اين است كه تصميمات عرصه فرهنگ و هنر دقيق و كارشناسي شده باشد. ما برنده يا بازنده اينك به پايان راه رسيدهايم؛ اما بايد اين راه آينده را براي جوانان به خوبي هموار كنيم تا در دام شبكههاي ماهوارهاي غربي گرفتار نشوند و كار به جايي نرسد كه غربيها براي جوانان ما خوراك فكري و فرهنگي تهيه كنند. آثار هنري كه توسط هنرمندي توانمند،پيشكسوت و متعهد خلق شده باشد، بدون شك در خاطره ملتها ماندگار خواهد بود و اثري ميتواند مهر تاييد تاريخ يك قوم و مردمان سرزميني را بر پيشاني خود دريافت كند كه از دست و پنجه و ذوق هنري هنرمنداني برجسته، شناخته شده و دردآشناي همان مردم تراوش كرده باشد.
**آيا اثر ديگري در زمينه موسيقي براي انتشار در دست تهيه و توليد داريد كه در آينده منتشر شود؟
##بله،كارهاي زيادي دارم، اما متاسفانه نميدانم چطور بايد آنها را عرضه كنم، چند كار جديد دارم و ميخواهم اگر عمري باقي بود آنها را ارايه كنم كه آهنگها و اشعار آنها نيز از خودم است.
**از همه هنرهايتان گفتيد به غير از نقاشي، در اين باره چه نقاشيهايي داريد؟ آيا آنها را در جايي عرضه كردهايد؟
##راستش را بخواهيد نقاشيها را بيشتر براي دلم كشيدهام و معمولا مناظر و طبيعت كردستان را نقاشي كردهام و متاسفانه اين نقاشيها سالهاست كه در پستوي خانهام خاك ميخورند و هيچگاه مجال عرضه آنها را نداشتهام. گرچه ميدانم كه اين نقاشيها بعد از مرگم كارآيي خواهند داشت و الان خريداري ندارند. الان هم كه بازنشسته هستم و در گوشهاي از شهر و ديارم «سنندج» روزگار را ميگذرانم.
## در سال 1349 حدود هيجده سال داشتم كه راديو سنندج اعلام كرد به نويسنده و داستان نويس نيازمند است. در آن سن و سال كه بودم چند داستان نوشته بودم و توانستم در آن فراخوان شركت كنم و دست بر قضا رتبه اول را هم در ميان شركت كنندگان كسب كردم.
** نام و مضمون داستان مذكور چه بود؟
## منظومهاي كوتاه و جذاب تحت عنوان شه و بو و حه مه شوان (شب بود و محمد چوپان)
**از راديو سنندج هم پخش شد؟
## بله، اتفاقا خيلي هم مورد استقبال قرار گرفت، چون از نظر ادبي و داستان نويسي و ايجاد ارتباط با مخاطب در آن مسابقه اول شد و آنقدر مورد استقبال قرار گرفت كه دوبار در سال 1349 اجرا و از راديو سنندج براي مردم پخش شد. براي اولين بار آقاي فرشاد (مجري قديمي راديو سنندج) و خانم خلقي آن را اجرا كردند. در واقع بعد از آن كار بود كه ديگر كارهاي بعدي من مورد استقبال قرار گرفت و از همان زمان كار با راديو را شروع كردم.
** چگونه وارد كار خوانندگي شديد؟
##خوش صدايي در خانواده پدريام موروثي بود ولي چون خانواده ما نگاه سنتي و كاملا مذهبي به موسيقي داشتند، لذا با ورود من به عرصه خوانندگي موافق نبودند و اصلا اين كار را ننگ ميدانستند و معتقد بودند كه خوانندگي فقط بايد در سطح خانوادگي فراتر نرود و در غير اين صورت آن را لوطيگري و مطربي ميدانستند اما خوشبختانه مرحوم استاد زنده ياد سيدعلياصغر كردستاني چون خود از خانوادهاي متدين و مذهبي بود، اين سد را تا حدودي شكست و اين هنر را در جامعه كُرد معرفي كرد. در همان زمان دهها خواننده در راديو سنندج فعاليت داشتند اما چون همان نگاه منفي به خوانندگي وجود داشت، اغلب آنها با نامهاي مستعار كار ميكردند و كمتر حاضر ميشدند كه نام اصلي شان از راديو پخش شود. باري به هر جهت خانواده من هم به سختي پذيرفتند كه وارد كار خوانندگي شوم و حدود دو سال از همكاريام با راديو سنندج ميگذشت كه در پي آشناييام با زنده ياد استاد حسن كامكار – پدر كامكارها - كار خوانندگي را شروع كردم.
** گويا اولين كار شما «اورامان» بود؟
##خير، بنده قبلا حدود سه اثر منتشر كرده بودم كه البته به صورت ضبط راديويي بود و در حدود سي ترانه را شامل ميشد.
**چه آهنگهايي بودند؟
##آهنگهاي معروف قديمي مثل صبري گل فروش، گلي بانه و آهنگهاي ديگري كه در خاطر ندارم. ولي اثر « اورامان» اولين كار رسمي من بود كه با اجراي گروه كامكارها منتشر شد و بسيار مورد استقبال مردم قرار گرفت.
** «اورامان» را شركت سروش در دهه 60 منتشر كرد، اما بسيار مورد پسند مردم بود و حتي الان هم اين اثر فروش قابل ملاحظهاي دارد، يا كار اخيرتان «كيژي كُرد» كه با محمدجليل عندليبي كار كرديد، بسيار مورد استقبال قرار گرفته و در رديف آثار بسيار پرفروش محلي در ايران و خارج از كشور قرار داد، به نظر شما دليل اين همه استقبال از كارهاي شما چيست و با توجه به اين همه استقبال، چرا اينقدر كم كار هستيد؟
## اول درباره «اورامان» بگويم كه اين كار را در واقع به صورت في البداهه آغاز كرديم و قرار نشد منتشر شود. روزي بنده به برادران كامكار گفتم سازي بزنيد و من هم روي ساز و آهنگ آنها خواندم و كار ضبط شد، گرچه معتقدم كه ميشد بهتر از آن كار كرد ولي به لطف الهي همان كار مورد اقبال عمومي مردم هنردوست كُرد قرار گرفت. پس از آن، آثار «گلاويژ» و «پرشنگ» را با كامكارها اجرا و منتشر كردم و مورد توجه مردم قرار گرفت. مثلا اولين كارم با كامكارها «اورامان» در شركت سروش بارها تجديد چاپ شد و شش ميليون تومان از آن فروخته شد و فقط از فروش نسخههاي اول يك ميليون و پانصدهزار تومان به من دادند و سه ميليون و پانصد هزار تومان هم به كامكارها رسيد و اما اينكه ميفرماييد چرا كم كار هستم، اين موضوع به چند دليل بر ميگردد، قبل هر چيز بنده به دنبال يك گروه منسجم هنري هستم تا بتوانم با آنها كار كنم.دوم اينكه كمبود امكانات در سنندج تا حدودي دست ما را بسته و براي انجام كارها بايد تا تهران بياييم، از همه مهمتر مسايلي بعضا براي هنرمندان پيش ميآيد كه سبب انزواي آنان ميشود كه به نظر من در چنين مسايلي مسئولان عرصه فرهنگ و هنر نبايد بگذارند هنرمندان مطرح و شناخته شده گوشه عزلت گزينند و بايد از آنها دلجويي كرد.
** بيشترين فعاليت شما در راديو سنندج در چه بخشهايي بود؟
##بنده حدود هيجده سال در واحد فعاليتهاي فرهنگي صداوسيماي استان كردستان كار كردم.كل آثار مكتوب و نوشته شده من در حدود شش هزار صفحه است كه در بخش فرهنگ مردم در تهران نگهداري ميشود.
** اين آثار مكتوب شامل چه نوشتههايي است؟
##تمركز بنده تحقيقات در زمينه فولكلور منطقه كردستان و قصهنويسي و گردآوري قصههاي مدون محلي بود. يعني از فرهنگ و باورها و عقايد و خرافهها و افسانههايي كه در ميان مردمان خطه كردنشين غرب ايران وجود دارد و هر آنچه كه به فرهنگ كُردي مربوط است را جمع آوري كردم. اين را هم بگويم كه فرهنگ كُرد يك فرهنگ باستاني ايراني دارد و هنوز با توجه به اينكه علم و تكنولوژي اين همه پيشرفت كرده اما هنوز آن فرهنگ كهن ايراني اسلامي در نقاط مختلف كردستان به چشم ميخورد و دستخوش تغييرات زمان نشده است. بنده هم كوشيدم اين فرهنگ غني و آيين كهن مردمان سرزمينم را از تتاول ايام نجات دهم و با افتخار در تاريخ اين خطه به ثبت برسانم. گردآوري مظاهر فولكلور كردستان شامل ادبيات هجايي تا چيستانها و ضرب المثلهاي منظوم،قصهها و حكايتها و بيتها و... است كه من تمام اينها را در طول اين ساليان جمع آوري كردم و در بخش فرهنگ مردم در تهران نگهداري ميشود كه حدود هيجده سال از عمرم را صرف اين كار مهم كردم.
** از كارهاي ديگري كه در تحقيقات ميداني بدان پرداختهايد، جمع آوري زندگي بزرگان كردستان و كرمانشاه است، در اين باره هم قدري توضيح دهيد.
## بله، يك بُِعد ديگر كار بنده گردآوري زندگي نامه چهرههاي مطرح و شناخته شده كُرد در كرمانشاه و كردستان بوده كه در بيش از پنجاه تا صد سال اخير در اين ديار ميزيستهاند. مثل زندگينامه سنجرخان سردار اكرم، سيدعطا، پهلوان حسين گلزار كرمانشاهي و ...
** گويا اخيرا زندگينامه پهلوان حسين گلزار كرمانشاهي از طرف صداوسيما تاييد شده و قرار است به عنوان يك فيلم داستاني روي آن كار كنند؟
##بله همين طور است. اخيرا فيلمنامه پهلوان حسين گلزار كرمانشاهي را كه در حدود هزار صفحه بود نوشته و در اختيار صداوسيماي مركز كرمانشاه قرار دادم كه در آن به شرح ماجراي زندگي اين پهلوان كُرد پرداختم كه حتي ماجراي زندگي اين فرد براي خود كرمانشاهيان هم جالب خواهد بود. چون مردم فقط نام اين شخص را شنيدهاند و هيچگونه اطلاعي از ماجراي زندگي اين پهلوان ندارند و الان قبر او در يكي از پاركهاي قديمي كرمانشاه توسط شهرداري كرمانشاه محافظت ميشود.
**شما در جمع آوري ديوان برخي از شعراي كُرد و اشعار قديمي كه به صورت سينه به سينه بوده خدمات شايان توجهي داشتهايد؛ در اين باره توضيح ميدهيد؟
## بله،شعراي مطرح و بنامي بودند كه اشعار فراواني از آنها در ميان مردم دهان به دهان ميچرخيد، اما ديوان شعري مجزا و مشخصي نداشتند. من هم به عنوان يك وظيفه فرهنگي و براي اينكه اين اشعار از بين نرود آنها را در قالب كتاب يا ديوانهاي مجزايي به نام خود آن شاعران جمع آوري و منتشر كردم. از جمله آنها ميرزا شفيع پاوهاي بود كه به عنوان مثال توانستم حدود يكصد و هفتاد غزل كه به نام او به صورت سينه به سينه نقل شده يا در كتب مختلف آمده است را جمع آوري كنم و در قالب ديواني منتشر كنم.
**عمدهترين فعاليت شما در كدام بخش بوده است؟ در تحقيقات فولكلور يا جمع آوري ديوان شعرا يا داستان نويسي و فيلمنامه نويسي يا آهنگسازي و شاعري و خوانندگي،يعني شما كدام قسمت فعاليت خودتان را پررنگ تر ميبينيد؟
##بخش عمده فعاليت من در داستان نويسي، فيلمنامه نويسي و ادبيات خلاصه ميشود و شعرهاي زيادي هم به كُردي و فارسي سرودهام كه بسياري از آنها در ميان مردم كُرد مطرح شده و نقاشيهاي متعددي هم كشيدهام. اما بخش نامدار فعاليتهايم در موسيقي بوده است. به بيان ديگر بايد بگويم شهرت بنده به خاطر كار موسيقي است و مردم كُرد بيشتر بنده را به عنوان يك خواننده و آهنگساز ميشناسند تا يك داستان نويس يا فيلمنامه نويس.
** آثار مكتوب منتشر شده هم داريد؟
## بله، البته زياد نيستند. مثلا كتابچه كوچكي درباره اورامان نوشتم و منتشر شد. همچنين كتاب ديگري درباره سرگذشت ورزش باستاني كردستان نوشتم و نيز كتابي هم در معرفي هنرمند بزرگ كُرد شادروان سيدعلي اصغر كردستاني تاليف و منتشر كردم. به هر حال انتشار كتاب به سرمايهگذاري و پول نياز دارد، از همين رو آثار منتشر نشده و آماده چاپ فراوان دارم كه متاسفانه سالهاست كه خاك ميخورند.
**ميشود نام چند اثر منتشر نشده خودتان را ذكر كنيد؟
##«زهر افعي» رماني در حدود دو هزار صفحه است، «پس كوچههاي سنندج» كه هفتصد صفحه است، «مفتش اول» سريال سي قسمتي است و فيلمنامههاي متعدد ديگري كه منتشر نشدهاند.
**برگرديم به فعاليتهاي موسيقايي كه به قول خودتان شهرت شما مديون اين بخش از فعاليتهايتان است. با گروه كامكارها كارهاي ارزشمند و ماندگاري را ارايه كرديد كه در تاريخ موسيقي كردستان ماندگار شدند و براي مردم آن ديار خاطره انگيز هستند. حال اين سئوال در ميان مردم باقي است كه چرا با كامكارها ادامه نداديد؟
##گاهي در كار هنري هنرمندان تنشهايي به وجود ميآيد، ما هم تنشهايي پيدا كرديم، حال مقصر كي بود و چي بود، بماند، اما من وظيفه خود ميدانم كه از گروه كامكارها كه افتخار كردستان هستند تشكر كنم، چرا كه اگر بنده آثار مطرحي داشتهام به لطف نوازندگي و تنظيم هنرمندانه كامكارها بوده است. از طرفي هم دوران جواني من با اين عزيزان سپري شده و حتي گاهي اوقات براي كامكارها خيلي دلم تنگ ميشود.
**در كار جديدتان «كيژي كُرد» حس و حال روستاهاي مناطق كردنشين را با هنرمندي تمام به تصوير كشيدهايد، آنجايي كه از حسرت بوي تنور و پختن نان، دوشيدن گوسفندان و چشمه ساران و غروبهاي زيبا در روستاها ميگوييد و دست آخر از حسرت گذشت آن دوران از جاري شدن اشك در چشمانتان از فراق يار ناله سر ميكنيد و از اوج احساستان در نگاه به زندگي گذشته و حال سخن ميگوييد، با توجه به اينكه شاعر و آهنگساز اين اثر هم خود شما هستيد، خودتان در هنگام شنيدن اين اثر چه حالي پيدا ميكنيد؟
## ببينيد، حس و حالي در ما آدمهاي نسل گذشته و قديمي وجود دارد كه شايد در نسل جديد وجود نداشته باشد و آن حس وسترن بودن ماست. به بيان ديگر بايد گفت در دوراني كه ما نوجوان و جوان بوديم هنوز عطر سنتها از زندگي مردم رنگ مدرنيته به خود نگرفته بود و هر چه بود خالصانه بود و مردها و زنها سوار كار بودند، آن هم با لباسهاي كردي روي اسب و حكايتهاي محلي ديگري كه اشاره كرديد مثل بوي تنور و آن فضاي روستا، در اين اثر در واقع ميخواهم اين را بگويم كه آسايش ديروز ما كه آميخته با سنتهاي اصيل بود، يك آسايش روحي بود اما آسايشها و آرامشهاي امروزي يك آرامش جسمي است، فضاي زندگيهاي روستايي فضاي روح نوازي است اما فضاي زندگيهاي شهري تننواز است، چون مثلا مبلمان و تخت خوش خواب فقط به تن آدمها آسايش ميدهد، اما روح انسان در چنين فضاي مدرنيتهاي هيچگونه آسايشي ندارد و البته اين موضوع مختص جامعه ما نيست. بلكه اين موج تغيير سنتهاي اصيل و تحول در شيوه زندگيها در ساير كشورهاي دنيا ديده ميشود. اگر به عمق شعر آن توجه كنيد و كُرد باشيد، خواهيد ديد كه اين اثر براي آدمهايي كه آن حال و هواي روستا را درك كردهاند، ملموستر و عينيتر است و البته شايد براي نسل جديد اين حال و هوا چندان ملموس نباشد. حال شما به شنيدن اين اثر در تهران اشاره كرديد، دوستي از خارج از كشور به من تلفن زد و ميگفت هربار كه اين آهنگ را در خارج ميشنوم، بياختيار اشكم سرازير ميشود.
**شما به عنوان يك پيشكسوت موسيقي چه تفاوتي ميان موسيقيهاي محلي ايران و موسيقي غربي ميبينيد و اصولا اين دو مقوله را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
##به طور كلي نقش موسيقي روان پرداز است و با روح و روان آدمي سروكار دارد، اما از طرفي هم همين موسيقي كه ميگوييم روح نواز است، ميتواند مخرب و فساد انگيز هم باشد. امروز با اين واقعيت انكار ناپذير روبرو هستيم كه موسيقي در دنياي غرب فساد انگيز است و اغلب با سكس و رقصهاي مبتذل همراه است كه ما به عنوان يك ايراني كه به عقايد، باورها و سنتهاي قومي و مذهبي خود پايبنديم ديدن و شنيدن چنين موسيقيهايي برايمان قابل تحمل نيست. اما از طرفي اگر به عنوان يك محقق به موسيقيهاي مقامي و سني ايران و كردستان بنگريد خواهيد ديد كه چنين ابتذالي در آن به هيچ عنوان ديده نميشود و مثلا در مناطق كردنشين حتي رقص محلي كه از آن به عنوان «هلپركه» ياد ميكنند اصلا جنبه ابتذال در آن ديده نميشود و اصولا كلمه «هلپركه» به معناي جهش و خيزش است و حالت سماع دارد و شما ابتذالي در آن نميبينيد و حتي جشنوارههايي هم هر ساله از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي درباره رقصها و پايكوبيهاي محلي برگزار ميشود و تلويزيون خودمان هم بارها «هلپركه» را پخش كرده است كه در اين باره بايد گفت ميان موسيقيهاي مقامي و سنتي ايران با آنچه كه به عنوان موسيقي در غرب مطرح است زمين تا آسمان تفاوت ماهوي وجود دارد.
** وضعيت موسيقي در ايران را چگونه ارزيابي ميكنيد و اصولا چه نقدي بر مديريت هنري وارد ميدانيد؟
##به عقيده من موسيقي در حال حاضر كجدار و مريض زنده است. يعني برخي هنرمندان آنچنان در كنج عزلت گرفتار شدهاند كه هيچ كس سراغي از آنها نميگيرد و برخي ديگر آنقدر همه چيز بر وفق مرادشان است كه اصلا نميدانند با كدام شبكه خارجي مصاحبه كنند و عليه چه كسي چه بگويند! و هميشه رسم زمانه بر اين بوده كه هنرمندان واقعي در زمانه خود مظلوم بودهاند. مثلا ونگوگ بيچاره كه از فرط فقر و نداري غذاي سگها را ميخورد، اما همين آدم بعد از مرگش اثر خورشيدش را هشت ميليون دلار بيمه كردند و دلالهاي هنر به نام برگزاري نمايشگاه آثارش ميلياردها دلار به جيب زدند. من خودم يك هنرمند دل شكسته دل داده و عشقباز بودهام و برنده يا بازنده خود را در پايان خط ميبينم، اما حقيقتا غصه ميخورم وقتي كه برخي تصميمات غلط هنري يا فرهنگي را ميبيينم. بگذار واضحتر بگويم، امروز جنگ، جنگ هنر است و ما در ميدان جنگ هنري قرار داريم و بايد اين موضوع را به خوبي دريابيم. به شبكههاي ماهوارهاي غربي كه به اصطلاح ميخواهند براي ما با اين همه سابقه تاريخ و تمدن خوراك فكري و فرهنگي بسازند نگاه كنيد! چه دارند؟ همين شبكه فارسي وان را ببينيد؟ به غير از دروغ و دغل و ريا چه چيزي دارد و چرا متاسفانه برخيها مجذوب اين برنامههاي تهي ميشوند؟ چون هنوز نتوانستهايم كاري كنيم كه همه مردم جذب فرهنگ خودمان شوند، حال اگر بتوانيم فارسي وان را خاموش كنيم و به جنگ ديگر شبكههاي مبتذل و بيمحتواي ماهوارهاي برويم، آن وقت است كه ميتوان اميدوار بود كه جامعه و خصوصا جوانان از برنامهها و هرزنامههاي غربيها در امان خواهند بود و لازمه اين كار اين است كه تصميمات عرصه فرهنگ و هنر دقيق و كارشناسي شده باشد. ما برنده يا بازنده اينك به پايان راه رسيدهايم؛ اما بايد اين راه آينده را براي جوانان به خوبي هموار كنيم تا در دام شبكههاي ماهوارهاي غربي گرفتار نشوند و كار به جايي نرسد كه غربيها براي جوانان ما خوراك فكري و فرهنگي تهيه كنند. آثار هنري كه توسط هنرمندي توانمند،پيشكسوت و متعهد خلق شده باشد، بدون شك در خاطره ملتها ماندگار خواهد بود و اثري ميتواند مهر تاييد تاريخ يك قوم و مردمان سرزميني را بر پيشاني خود دريافت كند كه از دست و پنجه و ذوق هنري هنرمنداني برجسته، شناخته شده و دردآشناي همان مردم تراوش كرده باشد.
**آيا اثر ديگري در زمينه موسيقي براي انتشار در دست تهيه و توليد داريد كه در آينده منتشر شود؟
##بله،كارهاي زيادي دارم، اما متاسفانه نميدانم چطور بايد آنها را عرضه كنم، چند كار جديد دارم و ميخواهم اگر عمري باقي بود آنها را ارايه كنم كه آهنگها و اشعار آنها نيز از خودم است.
**از همه هنرهايتان گفتيد به غير از نقاشي، در اين باره چه نقاشيهايي داريد؟ آيا آنها را در جايي عرضه كردهايد؟
##راستش را بخواهيد نقاشيها را بيشتر براي دلم كشيدهام و معمولا مناظر و طبيعت كردستان را نقاشي كردهام و متاسفانه اين نقاشيها سالهاست كه در پستوي خانهام خاك ميخورند و هيچگاه مجال عرضه آنها را نداشتهام. گرچه ميدانم كه اين نقاشيها بعد از مرگم كارآيي خواهند داشت و الان خريداري ندارند. الان هم كه بازنشسته هستم و در گوشهاي از شهر و ديارم «سنندج» روزگار را ميگذرانم.