فلسفه هنر زیبایی شناسی
اتنا(خدای آتن- خدای حکمت با چشمانی سبزرنگ)
مادرش، تتیس بود.پیشگویی شدهبود که آتنا زئوس را خواهد کشت.زئوس تتیس را میبلعد.آتنا که خدای جنگاوری هم هست، در مغز زئوس رشد میکند(ایجاد کودک حتماً باید در داخل بدن باشد).
دیونیزوس خدای عشق شد زیرا اوج محبت زئوس است.هفائیستوس زشت و لنگ است و او را رد میکنند.
شرلی، فیلسوف آلمانی میگوید: اسطوره شرط لازم و مایهی نخستین تمامی هنرها است.
تولد دوبارهی دیونیزوس او را تبدیل به خدای بهار هم میکند. بزرگداشت دیونیزوس، بزرگداشت طبیعت است که باعث باروری میشود.مراسمی در آغاز بهار شکل میگیرد که به انسانها محصول بیشتری بدهد. قربانیکردن از اینجا شروع میشود.حتّی امروزه در بعضی روستاها سنتی وجود دارد که دختر و پسر جوان اولین شب زندگی را در کشتزارها به صبح میرسانند.
غار، نافِ مادر(زمین) و محلی برای رسیدن به بطن مادر است.پس در تفکر باستانی، کوه و غار قدسی هستند.
زیگورات چغازنبیل هفت اشکوب شکل کوه ساخته شدهاست.در فرهنگ بودایی، معبد شکل کوه (Mero)ساخته میشود.
زنان باکانت: زنان در شورانگیزی و سماع و بروز احساسات درون قویتر عمل میکنند.همچنین به زمین نزدیکترند.زنان باکانت زنانی بودند که 48 ساعت به بیرون شهر میرفتند و مراسم مطلق سماع داشتند.در دقایق پایانی سماع، قربانی را میکشتند و خون آن را میخوردند تا خون خدا در بدن آنها جاری شود.
قربانیهای اولیه انسان بودند.اول پسر میبردند، بعد گاو و گوسفند.در شهریور ماه فستیوالی در یونان برگزار میشد و زیباترین جوان انتخاب میشد.زنان باکانت حتماً پسر انتخاب میکردند.پسری که نسب او پاک باشد.شش ماه نذر معبد میشد تا فروردین ماه.همه در معبد به او خدمت میکردند تا پاک شود- مریم مقدس هم نذر معبد بود. اعتقاد داشتند اینگونه به اتحاد با خدا میرسند(Theory) یکی از این جوانان اورفئوس بود. دوستان و علاقهمندانش گروه اورفه را تشکیل میدهند.کسانی بودند که 365 روز را لباس سفید میپوشیدند که رنگ تطهیر و پاکی بود.گیاهخوار بودند. اهل ریاضت و عبادت و موسیقی بودند.
اورفئوس ¬ فیثاغورث ¬ افلاطون ¬ نوافلاطونیان
فیثاغورث مهمترین عامل تزکیهی روح را موسیقی میداند.
هفائیستوس: خدای هنر و آهنگر
هفائیستوس ¬ یونانی وولکن ¬ رومی
ویشواکارما نیز معادل هفائیستوس است و خدای معماری.
هنر، هویت سری دارد و به رازی است که در اثر هنری جریان دارد. اگر راز نباشد، یک اثر رئالیزم است.چرا هنر، جادو و سحر است؟
هفائیستوس، پسر زئوس و هرا بود، پسری زشت و لنگ که زئوس او را به جزیرهی لمونوس پرتاب میکند. خودش وقتی در آنجا فرود آمد، میگوید: اگر مادر آشیل نبود، هر آینه من مردهبودم.
موزه محل ذکر هویت یک ملّت است: نسبت هنر با ذکر(موزه= موزها)
منابع اسطورهای غرب: ایلیاد، اودیسه و تئوگونی(نسبنامهی خدایان)
آفرودیته خدای بینظیر زیبایی بود. هفائیستوس در مقابل او قرار میگیرد.هلیوس، خدای خورشید، به هفائیستوس میگوید که همسرش، آفرودیته، به او خیانت کردهاست.هفائیستوس به آهنگری میرود و توری نامرئی میسازد. توری رازآمیز که رازش در نامرئی بودنش بود. هنر را هم به خاطر رازآمیز بودنش، هنر میگوییم(رابطهی هنر و جادو)؛ زیرا ما را به اعجاب وامیدارد. هفائیستوس همسرش را در حال خیانت در تور میاندازد. این تور، بود را نبود و نبود را بود میکند، پس هنری است.
بدین سان در فرهنگ یونانی، تخنه(Techne) به معنای استادی و در کار ماهر بودن به کار رفت و در اندیشههای افلاطون و گرگیاس، معنایی خاص پیدا کرد.
هفائیستوس خدای هنر هم بود. آتنا، موزها و آپولون(خدای چنگ) هم خدایان هنر هستند.همچنین متیس(Metis) و منوموزین(مرکوری= مادر موزها= Memory ) .
در تفکر یونانی، هنر هویت سحرآمیز دارد. سینما= آینهی جادو تلویزیون= جعبهی جادو ¬ رئالیزم جادوییعلم مکانیک را به فنالحیل ترجمه کردند.(حیله معنای چارهگشایی و تدبیراندیشی هم دارد.)
ماهیت هنر به اعجاب و حیرتی است که در ذهن مخاطب ایجاد میکند و شخص را به پرسش میطلبد.
هنر در هر تمدنی دو بعد دارد: 1- حیرتافکنی که جوهر آن است. 2- ساختار و قواعد(فرمال= ساختار)
پاندورا: اولین زن
ویشواکارما هم هنرمند و معمار است.کار دیگر هفائیستوس،ساخت اولین زن است به اسم پاندورا؛ پس در هنر نوعی صنع و ساختن و خلق کردن هست(الصانع).
در فرهنگ یونانی و بعد مسیحی، اصطلاح لوگوس داریم.رواقیون معتقد بودند هر چیزی درون خود یک لوگوس دارد.در فرهنگ یونانی خرد مقدس یا تئومونیا(حکمت الهی) نیز میگویند.
در تفکر یونانی خدایان مقابل انسان بودند.
چرا در کتاب مقدس سِفر آفرینش آیه32 باب اول آمده:«اگر انسان از این درخت بخورد، همانا چون ما خواهد شد؟» آن شجرهی ممنوعه، معرفت و آگاهی بود.← زینهار زین درخت معرفت نیک و بد نخوری که هرآینه از ستمکاران خواهی شد!
این تأثیرپذیری شدید کتاب مقدس از اسطورههاست.
از دیدگاه محققان هیچ تردیدی وجود ندارد که این درخت، محصول پرومته در اساطیر است.
پرومته عاشق انسان میشود و از ارابهی خورشید یک تکه آتش میدزدد و به انسان میدهد و اینگونه انسان از وحشت رهایی پیدا میکند.
در تفکر یونانی، پاندورا توسط خدایان ساخته شد تا انسان عذاب شود؛ هفائیستوس از گل رس او را میسازد. وقتی ظرافت را در سپیدهدم تاریخ یونان بخواهیم بررسی کنیم، به سراغ این قضیه میرویم.
آفرودیته(ونوس) به او زیبایی و هرمس به او قدرت دریافت و . . . میدهند. زئوس وقتی او را به زمین میفرستد، یک جعبه به او میدهد تا بعد از ازدواج با برادر پرومته جعبه را باز کند و تمام فسادها از آن خارج میشود. ← حیرت از تور ←ظرافت از پاندورا
مشهورترین آثار هنری بعد از تور، سپر آشیل است که هفائیستوس برای تشکر از مادر آشیل آن را برایش میسازد و بسیار تراش میدهد، طوری که چشمان بیننده را مسحور میکند. در واقع مادر آشیل(تتیس) به نزد هفائیستوس میرود تا برای آشیل لباس جنگی و سپر بسازد و بدین ترتیب هفائیستوس تمام هنر نقاشی و کندهکاری روی فلز را به کار میبرد تا این نقوش، مخاطبان را حیرتزده و بیهوش کند! هفائیستوس برای انجام کارهایش از آتنا(خدای خرد) و تتیس(خدای زیرکی) کمک میخواهد؛ وقتی او در استفاده از تکنیک و قالب درمیماند، از آتنا کمک میگیرد؛ بدین سبب وجهی از هنر را که از خرد کمک میگیرد، آتنایی میگویند.
موزها: بعد از هفائیستوس، مشهورترین اسطورههای هنری موزها هستند. در زمان افلاطون منظور از میوزها، تمام هنرها هستند؛ ولی امروزه ما فقط به موسیقی آنها توجه داریم. آپولون برادر آنها بود.از ازدواج زئوس و منوموزین(مرکوری، مموری) به دنیا آمدند. مرکوری بیانگر ذکر و یاد و حافظه است. از دیدگاه افلاطون علم، ذکر است؛ به همین دلیل در اسلام صدرنشین شد؛ زیرا در قرآن ذکر زیاد آمده است. در فرهنگ ما هنرمند حتماً باید اهل ذکر باشد. فرزندان منوموزین، خدایان ذکر و خاطره شدند.
نسبت ذکر و هنر: وقتی من کار هنری میکنم، در حقیقت صور مثالی و ازلی یک شیء را خلق میکنم. سقراط میگفت: «من دانشمند نیستم، قابله هستم؛ آنچه را میدانید، میزایانم، خلق نمیکنم!» همهی ما دانا به دنیا میآییم. هنرمند از طبیعت تقلید نمیکند؛ بلکه شهود و ادراک خود را به تصویر میکشد.
موزهها جایی است که خاطرهها را برای ما زنده میکند!
وظایف یکایک میوزها(خواهران نُهگانه):
Clio خدای پیروزی، هنگامی که خدایان جنگ میکردند، گروه پیروز سرود قهرمانی و شجاعت میخواندند-
Euterope خدای زیبایی که فلوت میزد - Phonimine خدای سرود - Melpomine خدای تراژدی - کالی یوپه، خدای آهنگ، سمبل اشعار حماسی و تخیل شاعر – اورانی، تنها دختر چشمآبی نُه میوز، مظهر علم نجوم و خدای ملکوت – تالیه، ساقی و خدای بزم - تریپسیغور، خدای رقص؛ طرفدارانش هنر را در خدمت شهوت میخواستند - اُراتو، خدای رنج و شادی عشاق .
آپولون، فقط چنگ مینواخت؛ 70 درصد مجلس را... ♫♪♫♪
میهمانان از حیرت این موسیقی بیهوش میشدند. کل کائنات در حال کارکردن این ده نفر میایستاد. همانند تأثیر الحان داوود(علیه السلام).
فرفریوس در تاسوعات، آپولون را «نفی کثرت» تعریف میکند. از دیگاه نیچه آپویون نماد نظم، فردانیت، عقلانیت و تا حدودی اخلاق است؛ مقابل او دیونیزوس است: نماد شور، مستی، عشق، هیجان و احساس، کثرت و فلوت. ← ریتم چنگ دوری، امّا فلوت خطی است.
فیثاغورث عاشق آپولون بود؛ چون چنگ میزد و در آن، شهوت و تحریک نبود.
آپولون، خدای مکتب دلف بود و 8 دستور داشت:
1- برابر خداوند تعظیم کن!
2- حد خود را رعایت نما(نظم)!
3- بر نفس خود مسلط باش!
4- اولیای امور را احترام بگذار!
5- در کلام خود نزاکت را رعایت کن!
6- زنان را رعایت کن!
7- خودت را بشناس! ← سقراط ← اسلام: من عَرفَ نفسَهُ، فقد عرفَ رَبَّهُ.
8- چیزی اضافه بر نصیبت مخواه!
فیثاغوریان احترام فوقالعادهای برای زن قائل بودند.
تاریخ فلسفه در واقع با تالس شروع نمیشود؛ بلکه با اسطوره شروع میشود.
در زمان افلاطون اصطلاح میوز برای تمامی هنرها به کار میرفت که اصطلاحی به تمامی اسطورهای است. فیثاغورث خود را فرزند آپولون میدانست. روی ران پایش یک علامت طلایی داشت؛ مریدان او آن را یکی از علامات مطلق فرزندخواندگی فیثاغورث نسبت به آپولون میدانستند که البته حقیقت ندارد.
در مانیفست فیثاغوریسان بین اعتقادات آنها و ده دستورالعمل آپولون انطباق وجوددارد که دلیل منطقی است برای ارتباط او با فیثاغورث.
بین اندیشههای معبد دلف و فیثاغوریان، ارتباط وجود داشت.
البته اورفئوسها بر انجمن اخوت فیثاغوریان تأثیر داشتند؛ انجمن اخوت فیثاغوری به کمال و گوهر زن اهمیت فراوان میداد که شاید این مسأله متأثر از نگاه اورفئوسها باشد!
فیثاغورث در هنر متأثر از 3 مسأله بود:
Ø اسطورههای یونای(آپولون و میوزها)
Ø کیهانشناسی بابلی
Ø هندسهی مصری
اوّلین بار فیثاغورثیان نتهای موسیقی را به عدد نوشتند؛ همهی اینها متأثر از نگاه بابلیها بود که موسیقی را از گردش افلاک میدانستند. در بابل خدایان، آسمانی بودند: شمش – Ano – مَردوک- Star(اشترن، ایشتار) ... و هر خدایی با یک عدد نمایش داده میشد. نماد Ano «1» بود: خدای واحد کثرتناپذیر که در تجلی و کثرت نماد «60» داشت.
تقدس عدد در ذهن فیثاغوریان متأثر از بابلیان است. رمز خلقت در عدد نهفته است؛ تمامی پدیدهها به عدد قابل تحویل هستند؛ پس رمزگشایی اعداد، رمزگشایی عالم است. بنیان عالم روی عدد است:
●
● ●
● ● ●
● ● ● ●
نقطه نماد لایتناهی است. مقدسترین اعداد «4» و «10» هستند. «4» معادل سطح و قاعدهی عالم است.
چرا حکمای اسلامی فیثاغورث و افلاطون را قدسی و آسمانی میدانند که از مشکات نبوی نوشیدهاند؟ به دلیل شباهت افکار آنها و افکار اسلامی.