ر اسطوره بر فلسفه و تفکر شرق(ایران) :در فرهنگ یونانی اورفئوس(اورفه) است.راسل، امثال او را در فلسفه مؤثر می‌داند که عیاران بودند. اخوان‌الصفا هم خود را به اورفه متصل می‌کنند. فیثاغورثیان جزو عوامل تکوین‌دهنده‌ی اندیشه‌های افلاطون هستند. در سیر تاریخی غرب، به نئوافلاطونیان می‌رسیم مثل فلوطین.فلوطین نقطه‌ی اشتراک الهیات مسیحی و اسلامی است.در مسیحیت آگوستین(آگوستینوس) که جوانی شهوت‌ران و عیاش بود هفتصد سال بر اندیشه‌های غربی تأثیر داشت.بنیان مسیحیت بر تثلیث است که متأثر از عجز عقل و نفس فلوطین است.ملاصدرا از کتاب معرفت الربوبیه(اثولوجیا) زیاد استفاده می‌کند. اثولوجیا جمع تاسوعات فلوطین است.ملاصدرا می‌گوید فیثاغورث پیامبر بوده‌است.دیونیسوس(باکاس) : خدای شراب و جوانی(To be born again) To be born again عبارت آغاز کتاب سلمان رشدی است.خداوند رحمت کند بنده‌ای را که در عمر خود دوبار متولد شود(مسیح).غسل تعمید و شراب برگرفته از دیونیسوس است.او فرزند پرسفونه و زئوس است.وقتی هرا، همسر زئوس، علاقه‌ی زئوس را به دیونیسوس می‌بیند، جسارت می‌کند و تایتان‌ها(دیوها) را فرمان می‌دهد تا او را بکشند. (انسان از نژاد تایتان‌ها است و نه خدایان).زئوس بچه را تبدیل به گاو می‌کند.تایتان‌ها می‌فهمند و او را می‌کشند؛ ولی نیروهای کمکی قلب او را به سرعت نزد زئوس می‌آورند.زئوس به سرعت ران خود را برش می‌دهد و قلب را آنجا میگذارد و فرزند دوباره متولد می‌شود. 

اتنا(خدای آتن- خدای حکمت با چشمانی سبزرنگ)

 

مادرش، تتیس بود.پیشگویی شده‌بود که آتنا زئوس را خواهد کشت.زئوس تتیس را می‌بلعد.آتنا که خدای جنگاوری هم هست، در مغز زئوس رشد می‌کند(ایجاد کودک حتماً باید در داخل بدن باشد).

 

دیونیزوس خدای عشق شد زیرا اوج محبت زئوس است.هفائیستوس زشت و لنگ است و او را رد می‌کنند.

 

شرلی، فیلسوف آلمانی می‌گو‌ید: اسطوره شرط لازم و مایه‌ی نخستین تمامی هنرها است.

 

تولد دوباره‌ی دیونیزوس او را تبدیل به خدای بهار هم می‌کند. بزرگداشت دیونیزوس، بزرگداشت طبیعت است که باعث باروری می‌شود.مراسمی در آغاز بهار شکل می‌گیرد که به انسان‌ها محصول بیشتری بدهد. قربانی‌کردن از اینجا شروع می‌شود.حتّی امروزه در بعضی روستاها سنتی وجود  دارد که دختر و پسر جوان اولین شب زندگی را در کشتزارها به صبح می‌رسانند.

 

غار، نافِ مادر(زمین) و محلی برای رسیدن به بطن مادر است.پس در تفکر باستانی، کوه و غار قدسی هستند.

 

زیگورات چغازنبیل هفت اشکوب شکل کوه ساخته شده‌است.در فرهنگ بودایی، معبد شکل کوه (Mero)ساخته می‌شود.

 

زنان باکانت: زنان در شورانگیزی و سماع و بروز احساسات درون قوی‌تر عمل می‌کنند.همچنین به زمین نزدیک‌ترند.زنان باکانت زنانی بودند که 48 ساعت به بیرون شهر می‌رفتند و مراسم مطلق سماع داشتند.در دقایق پایانی سماع، قربانی را می‌کشتند و خون آن را می‌خوردند تا خون خدا در بدن آن‌ها جاری شود.

 

قربانی‌های اولیه انسان بودند.اول پسر می‌بردند، بعد گاو و گوسفند.در شهریور ماه فستیوالی در یونان برگزار می‌شد و زیباترین جوان انتخاب می‌شد.زنان باکانت حتماً پسر انتخاب می‌کردند.پسری که نسب او پاک باشد.شش ماه نذر معبد می‌شد تا فروردین‌ ماه.همه در معبد به او خدمت می‌کردند تا پاک شود- مریم مقدس هم نذر معبد بود. اعتقاد داشتند اینگونه به اتحاد با خدا می‌رسند(Theory) یکی از این جوانان اورفئوس بود. دوستان و علاقه‌مندانش گروه اورفه را تشکیل می‌دهند.کسانی بودند که 365 روز را لباس سفید می‌پوشیدند که رنگ تطهیر و پاکی بود.گیاهخوار بودند. اهل ریاضت و عبادت و موسیقی بودند.

 

اورفئوس ¬ فیثاغورث ¬ افلاطون ¬ نوافلاطونیان

 

فیثاغورث مهم‌ترین عامل تزکیه‌ی روح را موسیقی می‌داند.

 

هفائیستوس: خدای هنر و آهنگر  

             

هفائیستوس ¬ یونانی                                   وولکن ¬ رومی

 

ویشواکارما نیز معادل هفائیستوس است و خدای معماری.

 

هنر، هویت سری دارد و به رازی است که در اثر هنری جریان دارد. اگر راز نباشد، یک اثر رئالیزم است.چرا هنر، جادو و سحر است؟

 

هفائیستوس، پسر زئوس و هرا بود، پسری زشت و لنگ که زئوس او را به جزیره‌ی لمونوس پرتاب می‌کند. خودش وقتی در آنجا فرود آمد، می‌گوید: اگر مادر آشیل نبود، هر آینه من مرده‌بودم.

 

موزه محل ذکر هویت یک ملّت است: نسبت هنر با ذکر(موزه= موزها)

 

منابع اسطوره‌ای غرب: ایلیاد، اودیسه و تئوگونی(نسب‌نامه‌ی خدایان)

 

آفرودیته خدای بی‌نظیر زیبایی بود. هفائیستوس در مقابل او قرار می‌گیرد.هلیوس، خدای خورشید، به هفائیستوس می‌گوید که همسرش، آفرودیته، به او خیانت کرده‌است.هفائیستوس به آهنگری می‌رود و توری نامرئی می‌سازد. توری رازآمیز که رازش در نامرئی بودنش بود. هنر را هم به خاطر رازآمیز بودنش، هنر می‌گوییم(رابطه‌ی هنر و جادو)؛ زیرا ما را به اعجاب وامی‌‌دارد. هفائیستوس همسرش را در حال خیانت در تور می‌اندازد. این تور، بود را نبود و نبود را بود می‌کند، پس هنری است. 

 

بدین سان در فرهنگ یونانی، تخنه(Techne) به معنای استادی و در کار ماهر بودن به کار رفت و در اندیشه‌ها‌ی افلاطون و گرگیاس، معنایی خاص پیدا کرد.

 

هفائیستوس خدای هنر هم بود. آتنا، موزها و آپولون(خدای چنگ) هم خدایان هنر هستند.همچنین متیس(Metis) و منوموزین(مرکوری= مادر موزها= Memory ) .

 در تفکر یونانی، هنر هویت سحرآمیز دارد.  سینما= آینه‌ی جادو    تلویزیون= جعبه‌ی جادو                                             ¬ رئالیزم جادویی

علم مکانیک را به فن‌الحیل ترجمه کردند.(حیله معنای چاره‌گشایی و تدبیراندیشی هم دارد.)

 

ماهیت هنر به اعجاب و حیرتی است که در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند و شخص را به پرسش می‌طلبد.

 

هنر در هر تمدنی دو بعد دارد: 1- حیرت‌افکنی که جوهر آن است.                  2- ساختار و قواعد(فرمال= ساختار)

 

 پاندورا: اولین زن

ویشواکارما هم هنرمند و معمار است.کار دیگر هفائیستوس،ساخت اولین زن است به اسم پاندورا؛ پس در هنر نوعی صنع و ساختن و خلق کردن هست(الصانع).

در فرهنگ یونانی و بعد مسیحی، اصطلاح لوگوس داریم.رواقیون معتقد بودند هر چیزی درون خود یک لوگوس دارد.در فرهنگ یونانی خرد مقدس یا تئومونیا(حکمت الهی) نیز می‏گویند.

در تفکر یونانی خدایان مقابل انسان بودند.

چرا در کتاب مقدس سِفر آفرینش آیه32 باب اول آمده:«اگر انسان از این درخت بخورد، همانا چون ما خواهد شد؟» آن شجره‏ی ممنوعه، معرفت و آگاهی بود.← زینهار زین درخت معرفت نیک و بد نخوری که هرآینه از ستمکاران خواهی شد!

این تأثیرپذیری شدید کتاب مقدس از اسطوره‏هاست.

از دیدگاه محققان هیچ تردیدی وجود ندارد که این درخت، محصول پرومته در اساطیر است.

پرومته عاشق انسان می‏شود و از ارابه‏ی خورشید یک تکه آتش می‏دزدد و به انسان می‏دهد و این‏گونه انسان از وحشت رهایی پیدا می‏کند.

در تفکر یونانی، پاندورا توسط خدایان ساخته شد تا انسان عذاب شود؛ هفائیستوس از گل رس او را می‏سازد. وقتی ظرافت را در سپیده‏دم تاریخ یونان بخواهیم بررسی کنیم، به سراغ این قضیه می‏رویم.

آفرودیته(ونوس) به او زیبایی و هرمس به او قدرت دریافت و . . . می‏دهند. زئوس وقتی او را به زمین می‏فرستد، یک جعبه به او می‏دهد تا بعد از ازدواج با برادر پرومته جعبه را باز کند و تمام فسادها از آن خارج می‏شود.                           ← حیرت از تور                                ←ظرافت از پاندورا

مشهورترین آثار هنری بعد از تور، سپر آشیل است که هفائیستوس برای تشکر از مادر آشیل آن را برایش می‏سازد و بسیار تراش می‏دهد، طوری که چشمان بیننده را مسحور می‏کند. در واقع مادر آشیل(تتیس) به نزد هفائیستوس می‏رود تا برای آشیل لباس جنگی و سپر بسازد و بدین ترتیب هفائیستوس تمام هنر نقاشی و کنده‏کاری روی فلز را به کار می‏برد تا این نقوش، مخاطبان را حیرت‏زده و بیهوش کند! هفائیستوس برای انجام کارهایش از آتنا(خدای خرد) و تتیس(خدای زیرکی) کمک می‏خواهد؛ وقتی او در استفاده از تکنیک و قالب درمی‏ماند، از آتنا کمک می‏گیرد؛ بدین سبب وجهی از هنر را که از خرد کمک می‏گیرد، آتنایی می‏گویند.

موزها: بعد از هفائیستوس، مشهورترین اسطوره‏های هنری موزها هستند. در زمان افلاطون منظور از میوزها، تمام هنرها هستند؛ ولی امروزه ما فقط به موسیقی آن‏ها توجه داریم. آپولون برادر آن‏ها بود.از ازدواج زئوس و منوموزین(مرکوری، مموری) به دنیا آمدند. مرکوری بیان‏گر ذکر و یاد و حافظه است. از دیدگاه افلاطون علم، ذکر است؛ به همین دلیل در اسلام صدرنشین شد؛ زیرا در قرآن ذکر زیاد آمده است. در فرهنگ ما هنرمند حتماً باید اهل ذکر باشد. فرزندان منوموزین، خدایان ذکر و خاطره شدند.

نسبت ذکر و هنر: وقتی من کار هنری می‏کنم، در حقیقت صور مثالی و ازلی یک شیء را خلق می‏کنم. سقراط می‏گفت: «من دانشمند نیستم، قابله هستم؛ آن‏چه را می‏دانید، می‏زایانم، خلق نمی‏کنم!» همه‏ی ما دانا به دنیا می‏آییم. هنرمند از طبیعت تقلید نمی‏کند؛ بلکه شهود و ادراک خود را به تصویر می‏کشد.

موزه‏ها جایی است که خاطره‏ها را برای ما زنده می‏کند!

وظایف یکایک میوزها(خواهران نُه‏گانه):

Clio خدای پیروزی، هنگامی که خدایان جنگ می‏کردند، گروه پیروز سرود قهرمانی و شجاعت می‏خواندند- 

Euterope خدای زیبایی که فلوت می‏زد -  Phonimine خدای سرود -  Melpomine خدای تراژدی -  کالی یوپه، خدای آهنگ، سمبل اشعار حماسی و تخیل شاعر – اورانی، تنها دختر چشم‏آبی نُه میوز، مظهر علم نجوم و خدای ملکوت –  تالیه، ساقی و خدای بزم -   تریپسیغور، خدای رقص؛ طرفدارانش هنر را در خدمت شهوت می‏خواستند -  اُراتو، خدای رنج و شادی عشاق .             

آپولون، فقط چنگ می‏نواخت؛ 70 درصد مجلس را...                 ♫♪♫♪

میهمانان از حیرت این موسیقی بیهوش می‏شدند. کل کائنات در حال کارکردن این ده نفر می‏ایستاد. همانند تأثیر الحان داوود(علیه السلام).

فرفریوس در تاسوعات، آپولون را «نفی کثرت» تعریف می‏کند. از دیگاه نیچه آپویون نماد نظم، فردانیت، عقلانیت و تا حدودی اخلاق است؛ مقابل او دیونیزوس است: نماد شور، مستی، عشق، هیجان و احساس، کثرت و فلوت.                         ← ریتم چنگ دوری، امّا فلوت خطی است.

فیثاغورث عاشق آپولون بود؛ چون چنگ می‏زد و در آن، شهوت و تحریک نبود.

آپولون، خدای مکتب دلف بود و 8 دستور داشت:

1-      برابر خداوند تعظیم کن!

2-      حد خود را رعایت نما(نظم)!

3-      بر نفس خود مسلط باش!

4-      اولیای امور را احترام بگذار!

5-      در کلام خود نزاکت را رعایت کن!

6-      زنان را رعایت کن!

7-      خودت را بشناس!           ← سقراط          ← اسلام: من عَرفَ نفسَهُ، فقد عرفَ رَبَّهُ.

8-      چیزی اضافه بر نصیبت مخواه!

فیثاغوریان احترام فوق‏العاده‏ای برای زن قائل بودند.

تاریخ فلسفه در واقع با تالس شروع نمی‏شود؛ بلکه با اسطوره شروع می‏شود.

در زمان افلاطون اصطلاح میوز برای تمامی هنرها به کار می‏رفت که اصطلاحی به تمامی اسطوره‏ای است. فیثاغورث خود را فرزند آپولون می‏دانست. روی ران پایش یک علامت طلایی داشت؛ مریدان او آن را یکی از علامات مطلق فرزندخواندگی فیثاغورث نسبت به آپولون می‏دانستند که البته حقیقت ندارد.

در مانیفست فیثاغوریسان بین اعتقادات آن‏ها و ده دستورالعمل آپولون انطباق وجوددارد که دلیل منطقی است برای ارتباط او با فیثاغورث.

بین اندیشه‏های معبد دلف و فیثاغوریان، ارتباط وجود داشت.

البته اورفئوس‏ها بر انجمن اخوت فیثاغوریان تأثیر داشتند؛ انجمن اخوت فیثاغوری به کمال و گوهر زن اهمیت فراوان می‏داد که شاید این مسأله متأثر از نگاه اورفئوس‏ها باشد!

فیثاغورث در هنر متأثر از 3 مسأله بود:

Ø       اسطوره‏های یونای(آپولون و میوزها)

Ø       کیهان‏شناسی بابلی

Ø       هندسه‏ی مصری

اوّلین بار فیثاغورثیان نت‏های موسیقی را به عدد نوشتند؛ همه‏ی این‏ها متأثر از نگاه بابلی‏ها بود که موسیقی را از گردش افلاک می‏دانستند. در بابل خدایان، آسمانی بودند: شمش – Ano – مَردوک- Star(اشترن، ایشتار) ... و هر خدایی با یک عدد نمایش داده می‏شد. نماد Ano «1» بود: خدای واحد کثرت‏ناپذیر که در تجلی و کثرت نماد «60» داشت.

تقدس عدد در ذهن فیثاغوریان متأثر از بابلیان است. رمز خلقت در عدد نهفته است؛ تمامی پدیده‏ها به عدد قابل تحویل هستند؛ پس رمزگشایی اعداد، رمزگشایی عالم است. بنیان عالم روی عدد است:

●     ●

●     ●     ●

●     ●     ●     ●

نقطه نماد لایتناهی است. مقدس‏ترین اعداد «4» و «10» هستند. «4» معادل سطح و قاعده‏ی عالم است.

چرا حکمای اسلامی فیثاغورث و افلاطون را قدسی و آسمانی می‏دانند که از مشکات نبوی نوشیده‏اند؟ به دلیل شباهت افکار آن‏ها و افکار اسلامی.